تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 509

مساهمون:

ص٥٠٩
اوزبكيه كشته گشته دست قضا بساط حيات ايشان را در مينوشت چنانچه عادت زمانه است گاهى بعضى از غازيان نيز از كف ساقى اجل جام شهادت درميكشيدند و احيانا جمعى اسير سرپنجهء تقدير شده به حكم محمد خان بقتل ميرسيدند و چون چند روز حال برين منوال گذشت بيمن تدبير صايب قدوهء آل مظهر العجايب صورت فتح جلوه‌گر گشت

گفتار در بيان وقوع جنك سلطانى و طلوع نيّر ظفر از مطلع آمانى

بر مرآت طباع فلك ارتفاع و مشكوة ضماير خورشيد شعاع صورت اينمعنى عكس پذير خواهد بود كه نهال‌اقبال هرصاحب شوكتى كه باشعهء لمعات راى منير نشو نما يافته مقتضى فحواى
( كَأَنَّها كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ يُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبارَكَةٍ )
نعت حال خجسته مال او شود هرآينه آينهء بخت بلندش بانوار فيروزى آثار
( يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ يَشاءُ )
ساحت عالم را منور سازد و پايهء گرانمايه تخت ارجمندش از امداد عنايت استناد
( وَ اللَّهُ يَهْدِي مَنْ يَشاءُ إِلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ )
سر رفعت برافرازد گاه از شعشهء شمشير آبدارش برطبق گفتار ( الجنة تحت ضلال السيوف ) رياض تمناى اولياى دين و دولت سمت نضارت گيرد و گاه از اهتزاز راى اصابت نمايش موافق نص ( و
أَرْسَلْنا عَلَيْهِمْ رِيحاً صَرْصَراً
عاية ) خرمن عمر و زندگانى اعداء ملك و ملت
( كَرَمادٍ اشْتَدَّتْ بِهِ الرِّيحُ فِي يَوْمٍ عاصِفٍ )
صفت هباء منثورا پذيرد مثنوى
بود ظاهر فروغ اين معانى * كه باشد مايهء كشورستانى گهى شمشير ارباب جلادت * گهى تدبير اصحاب سعادت توان ملك جهان را كرد تسخير * گهى از تيغ گه از حسن تدبير فروغ تيغ اگرچه خصم سوز است * شعاع رأى هم عالم‌فروز است جوانى بخت را از راى پير است * ثبات ملك از راى منير است چه خوش گفت آنسخندان هنرور * كه بودش كلك مشكين روح‌پرور بشمشيرى يكى تا صد توان كشت * برأيى لشگريرا بشكنى پشت
و للّه الحمد و المنه كه حقيقت اينمعنى از لمعات آراى صايبهء شاه دين‌پناه همواره بر نهج دلخواه بتحقيق مىپيوندد و حقيقت اين دعوى از اشراقات تدبير ثاقبه آن پادشاه سكندرجاه پيوسته نزد اصحاب يقظه و انتباه بابلغ وجهى ظاهر ميگردد نقش هرتدبير كه از براى سرانجام امور ملك و ملت بر لوح ضمير مينگارد و موافق نسخهء تقدير مىآيد و صورت هرانديشه كه در باب انهدام مبانى قصر زندگانى اعداء دين و دولت بر ورق خيال مصور ميسازد مطابق اقتضا قضاء مينمايد نظم
هرچه رايش نقش بندد بر ضمير * از قضا نبود جز ان صورت‌پذير و آنچه تدبيرش نگارد بر ورق * راست آيد نسخهء تقدير حق
شمايم صدق اينمقال از نسايم اينحكايت اقبال مآل مشام جان جهانيان را معطر ميگرداند كه چون روزىچند ظاهر مرو محل اقامت عساكر نصرت مآثر بود و به مجرد محاصره و محاربهء اختر فتح و ظفر از مطلع مقصود طلوع ننمود در مرآت ضمير آفتاب تاثير شاهى كه مطرح