احوال پسرش سلطان فياض تافته و قوم مشعشع حالا بالوهيت فياض كه از فيض عنايت حضرت عزت بىبهره است اعتراف مينمايند و رقم نسخ بر احكام شريعت غرا كشيده باديهء ضلالت و غوايت مىپيمايند بنابرآن دفع شر آنجماعت بيدين بر ذمهء همت پادشاه ظفر قرين واجب نمود و از دار السلام بغداد اعلام هدايت اعلام افراخته بجانب حويزه كه در آنزمان دار الملك حكام مشعشع بود توجه فرمود مثنوى
روانگشت شاه فلكمرتبه * خديو جهانگير جم كوكبه
روان در ركابش كهان و مهان * جنيبت كشانش ملوك جهان
در اثناء راه بمسامع نواب و الاجناب رسيد كه حاكم لرستان ملك رستم بسلوك طريق ظلم و ستم اقدام مينمايد و از توجه سايهء علم ظفرشيم استنكاف نموده ابواب فرمانبرى بر روى روزگار خود نميگشايد و فرمان واجب الاذعان نفاذ يافته امير نجم الدين مسعود بيرام بيك قرامانى و حسين بيك لله با قرب ده هزار نفر از سپاه رستم اثر جهة دفع شر ملك رستم عازم لرستان گشتند و موكب منصور بدستور متوجه دار الملك مشعشع بوده چون اينخبر بحويزه رسيد سلطان فياض با لشگرى كه بنوك سنان سندانگذار مغفر مهر از فرق سپهر ربودندى و به پيكان خدنك خارا شكاف خون از شريان شيران بيشه مصاف گشودندى از شهر بيرون آمده مستعد قتال و جدال بايستاد و پادشاه والانژاد بعد از وصول بنواحى معسكر دشمنان بداختر ميمنه و ميسره را بفر وجود امراء صفآراء كشورگشا و يمن جلادت غازيان رستم توان رزمآزماى آراسته و مستحكم گردانيد و انوار توق خورشيد منجوق از مطلع قلب طالع گشته در اطراف و جوانب مواكب ظفرمناقب از صفوف شجعان فيروزى مواهب حقيقت آية
( كَأَنَّهُمْ بُنْيانٌ مَرْصُوصٌ )
بظهور انجاميد آنگاه از هردو طرف اصحاب جرأت مركب مردانگى بمهميز ستيز از جاى برانگيخته در يكديگر آويختند و به آبيارى تيغ آتشبار نقش ترحم از لوح خاطر شسته خاك معركه را با خون برآميختند لب شمشير مانند عشاق مشتاق بتقبيل سرو روى جوانان مشگينموى كام دل حاصل ميكرد و پيكان آتشفشان در سينه و پهلوى دليران نشسته شرط دلسوزى بجاى مىآورد نظم
خدنك بلا فتنهانگيز شد * سنان ستيزنده خونريز شد
ز خون يلان گشت ميدان جنك * چو بحرى كه آبش بود لالهرنك
در آن ژرف درياى پر خون ناب * سر سركشان گشت همچون حباب
و در آن روز از وقتى كه فضاى معركهء سپهر بانوار تيغ زرنگار خسرو ثوابت و سيار سمت اضائت گرفت تا زمانىكه اطراف افق از عكس خون كشتگان گونهء لعل و مرجان پذيرفت در آن ميدان هولناك از جانبين لوازم خونريزش و شرايط كشش و كوشش بجاى آوردند و در آخر روز كه هنگام غروب شعشعهء اقبال قوم مشعشع بود غازيان عظام و حاميان حوزهء اسلام بهيأت اجتماعى حسام خونآشام از نيام انتقام كشيده بر ارباب ظلم و ظلام تاختند و بيمن دولت پادشاه اسلام كمال سعى و اجتهاد بتقديم رسانيده فياض را با بسيارى از امراء بر خاك هلاك انداختند رباعى
دشمن كه كند بلشگر شاهى جنك * بيشبهه زمين ز خون او يابد رنك
روبه نبود حريف سرپنجهء شير