بخت بيدار و معاضدت عنايت آصف جم اقتدار از خطا و زلل مصون ماند و كيفيات فتوحات اين پادشاه سكندر صفات را در احسن عبارات و ايمن استعارات بمسامع دور و نزديك و ترك و تازيك رساند .
مثنوى
چون بعنايات خداوندگار * بخت موافق شد و توفيق يار
كلك سخنپرور معجز بيان * كرد عيان ذكر تمورخانيان
بار دگر ابر گهربار شد * سحر فن و معجزه آثار شد
تا كند از ذكر شه كامكار * جيب فلك پر ز در شاهوار
گرچه مرا قوت اين كار نيست * خامه به اين كار سزاوار نيست
هست اميدم كه بفضل خداى * كلك چو بر عاج شود مشگساى
فيض سماوى دهدش ياورى * كوكب طالع كندش چاكرى
تا ز حديث شه كشورگشا * قبهء افلاك شود پر صدا
صيرفى طبع جواهرشناس * خاطر نقاد هنر اقتباس
از در راين خبر خير اثر * نه صدف چرخ كند پرگهر
كر شنود گوش خرد اين نويد * بشكفد اين غنچه بباغ اميد
گر نوزد بر چمن اين رقم * تازه نسيمى ز محب كرم
كى شود اين عقد گهر بانظام * گر نكند معدن جود احتمام
چيست محب كرم و كان جود * دست و دل آصف ملك وجود
اختر برج شرف سرورى * دوحه گلزار نكو اخترى
ملك مدارى كه بتيغ و قلم * كرد خراسان چو بهشت ارم
شعله تيغش بظفر همدم است * ملك زرشح قلمش خرم است
هست در ربار كفش ابروار * نيست ولى چون كفش ابر بهار
ز انكه بود بخشش دستش مدام * كى همه كه قطره فشاند غمام
ذات وى از عدل بود محترم * دست و دلش مظهر لطف و كرم
بهرهور از فضل دل آگهش * مرجع اصحاب شرف درگهش
تربيت اهل هنر كام اوست * زيور عنوان سخن نام اوست
جوهر نامش ز شرف با نصيب * نزد خداوند چو ذاتش حبيب
ملك ز عدلش شده پر زيب و زين * هست دعايش همه را فرض عين
هركه بود از كرمش بهرهور * غير دعايش چه نويسد دگر
تا كه زرشح قلم مشگفام * جوهر الفاظ پذيرد نظام
باد هميشه قلمش درفشان * بهر سرانجام امور جهان
بحر عطايش همه گه موجزن * بهر فراغ دل اهل سخن
سير فلك باد بكامش مدام * نامهء اميد بنامش تمام
تمام شد جزء سوم از مجلد سوم كتاب حبيب السير