تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 176

مساهمون:

ص١٧٦
و آگه بيگم خبر وصول مقدم فرزند ارجمند شنيد دوحهء اميد ايشان از آب يارى رشحات سحاب عنايت حضرت بارى بثمرهء سعادت جاويد بارور گشت و در رياض تمناى آن دو معتكف زاويهء فراق بنسيم مژدهء وصال گلهاى آمانى و آمال شگفته مضمون اين مقال بر زبان حال و قال ايشان گذشت نظم
باز آن‌كه طلعت خورشيد سيما مىرسد * چشم روشن شد كه نور ديدهء ما مىرسد تا ابد بادا نثار روزگار دولتش * دولتى كز حضرت ايزد تعالى ميرسد
سلطان احمد ميرزا و مهد عليا موكب عالى شاهزاده را باقدام اشتياق استقبال نموده عيونى را كه در بيت الاحزان هجران صفت
( وَ ابْيَضَّتْ عَيْناهُ مِنَ الْحُزْنِ )
گرفته بود از شميم مواصلت آن يوسف مصر سلطنت روشن گردانيدند و بر سلامتى ذات خجسته‌صفات شاهزادهء عاليمقام و توفيق گذاردن حج اسلام لوازم محامد الهى بجاى آورده نذور و صدقات بمستحقان رسانيدند و همچنين سادات و قضاة و علما و موالى و امرا و صدور و وزرا و اهالى بمراسم استقبال پرداختند و بشرايط نياز و نثار قيام نموده كمال اخلاص و اختصاص ظاهر ساختند و خاقان منصور نيز چند فرسخ ميرزا كيچيك را استقبال نمود و آن مقدار عطوفت و مهربانى اظهار كرد كه مزيدى بران متصور نبود و ميرزا كيچيك در غايت فرح و سرور به وطن مالوف و مسكن معهود درآمده همواره در متنزهات هراة با فوجى از علماء خجسته صفات بفراغت صحبت مىداشت و بيشتر اوقات فرخنده ساعات را به تحصيل فضايل و تحقيق مسائل گذرانيده همت بر اكتساب سعادات اخروى مىگماشت نظم
نشستى بارباب دانش مدام * ز كسب كمالات جستى مرام نمودى خط جزو آموزگار * بچشمش به از خط رخسار يار
و چون محالست كه سپهر غدار درين مرحلهء ناپايدار ارباب وفا را آسوده و برقرار گذارد در شهور سنهء تسع و ثمانين و ثمانمائه مرض حصبه عارض ذات آن شاه‌زادهء بلندمرتبه گشت و مداواى حكماء و اطبا مفيد نيفتاده كار از ترتيب اغذيه و اشربه درگذشت و داعى
( وَ اللَّهُ يَدْعُوا إِلى دارِ السَّلامِ )
نداى
( يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ )
به گوش هوش ميرزا كيچيك رسانيده و شاهزاده خاطر از تنعمات دنيويه فارغ گردانيده بضيافتخانهء
( فِيها ما تَشْتَهِيهِ الْأَنْفُسُ وَ تَلَذُّ الْأَعْيُنُ )
خراميد نهال ثمربخش گلزار اقبال بصرصر فنا از پاى درافتاد و درى آفتاب درخش برج استقلال از اوج كمال روى بحضيض و بال نهاد نظم
خورشيد سپهر عدل و اقبال * جمشيد سرير فضل و افضال بر اوج كمال يافت نقصان * از ديدهء بخت گشت پنهان
والد بزرگوار و والده عفت شعار آن شاهزادهء عالىمقدار بدست اضطراب لباس شكيبائى پاره‌پاره گردانيدند و خود را بر خاك راه افكنده سيلاب اشك بتحت الثرى و دود آه باوج ثريا رسانيدند نظم
بدست غم گريبان چاك كردند * ز ديده خاك را نمناك كردند ز خون دل زمين كردند گلگون * ز دود آه ايشان تيره گردون
و خاقان منصور به منزل شاهزادهء مرحوم تشريف برده سلطان احمد ميرزا و همشيرهء عزيزه را پرسش نمود و بتجهيز و تكفين جسد مطهرش اشارت فرمود اعاظم امرا و نوئينان و ايستادگان پايهء سرير آسمان نشان بآئين سلاطين مكنت آئين بلكه بتجمل و حشمتى كه خامهء بلاغت قرين از تقرير آن بعجز و قصور اعتراف دارد جنازه مغفرت اندازهء شاه‌زاده را در محفهء نهاده برداشتند و تمامى سادات و قضاة