تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 618

مساهمون:

ص٦١٨
همايون فرمان ده ربع مسكون از تنظيم امور ماوراء النهر فراغت يافت در ضمان عنايت واهب العطيات عنان عزيمت بصوب هرات تافت در يازدهم محرم سنه 831 به مقصد رسيد و باغ زاغان را بيمن مقدم شريف غيرت افضاى رياض جنان گردانيد در آن اثنا بارى سبحانه تعالى ميرزا محمد جوكى را پسرى كرامت فرمود و آنمولود عاقبت محمود بميرزا ابابكر موسوم شده چند روز بساط عيش و سور و عشرت و سرور ممهد بود .

ذكر نهضت همايون خاقانى بولايت عراق و آذربايجان كرت ثانى

در اوايل محرم الحرام سنهء اثنين و ثلثين و ثمانمائه بسمع اشرف اعلى رسيد كه اسكندر بن امير قرا يوسف بار ديگر باشتعال ميزان نيران عصيان پرداخته و براق آمده سلطانيه را مسخر ساخته بنابر آن خاقان عالى مكان به اجتماع لشگرها ممالك ماوراء النهر و تركستان و ختلان و حصار شادمان و قندز و بقلان و بدخشان و خراسان و سيستان و غزنين و كابلستان فرمانداد و در روز يكشنبه پنجم رجب هماى چتر همايونفال از باغ زاغان بصوب آذربايجان در حركت آمد بيت
باسب اندر آمد جهانكد خداى * بجنبيد چون كوه لشگر زجاى
و غياث السلطنه و الخلافة ميرزا بايسنقر و امير شيخ لقمان برلاس امير عليكه كوكتاش برسم مونغلاى از پيش روانشدند و حضرت خاقان پاك اعتقاد بهر قصبه و شهر كه ميرسيد بطواف مزارات مشايخ عظام اقدام نموده مجاوران عتبات اولياء را از مايده انعام و احسان بحظى وافر محظوظ و بهرور مىساخت و چون در مملكت رى اعلام نصرت اعلام تا اوج و سپهر فيروزه فام برافراخت جهت اجتماع سپاه طبرستان و عراق و اصفهان و فارس و لرستان چند روز اتفاق توقف افتاده در آنولايت ميرزا ابراهيم سلطان از شيراز و ميرزا رستم از اصفهان و امير چقماق شامى از يزد و امير ترخان از ابرقوه و امير غياث الدين از كرمان باردوى نصرت‌نشان رسيده بعز ملازمت خاقان جمشيد منزلت فايز گشتند آنگاه لواء ظفر نگار از آن مملكت نهضت نموده بيست و يكم ماه رمضان سايهء وصول بر حوالى سلطانيه انداخت و قبل از رسيدن خبر نصرت پيكر گماشتگان اسكندر آن قلعه را گذاشته گريخته بودند و حضرت خاقان سعيد در آن مقام رمضان را بپايان رسانيده بآداب روز عيد قيام نمود و از آنجا بتبريز شتافته شب غازان از يمن نزول همايون غيرت روضه رضوان گشت و از تبريز ماهچهء علم خورشيد اقتباس بسلماس رفته در آن يورت خبر وصول اسكندر با لشگر قيامت اثر بتواتر پيوست و حضرت خاقان نصرت آئين بعتبه سپاه جلادت قرين پرداخته ميرزا ابراهيم سلطان را با شجعان فارس در برانغار جاى داد و ميرزا بايسنقر را با دليران خراسان و مازندران بجوانغار فرستاد و قول را بفر وجود همايون مزين گردانيده و ميرزا محمد جوكى را با چند هزار سوار شير شكار مقرر ساخت كه نزديك بقلب آماده و مهيا باشند تا در هرطرف بكومك احتياج افتد شرايط معاونت مبذول دارند و از آنجانب اسكندر نيز ميمنه
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 618 | غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )