تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 285

مساهمون:

ص٢٨٥
و يراق مستظهر گرداند تا از دشمنان انتقام كشد و امير شيخ بخلاف متصور سرداران هزارهء اوغان و جرمان را مشمول انعام و احسان گردانيد و همت بر استيصال نهال اقبال امير محمد مصروف داشته در شهور سنه ثمان و اربعين و سبعمائهء امير سلطان شاه جاندار را با دوهزار سوار جرار بمدد اوغانيان بدكردار ارسال داشت و بنفس خويش با لشگرى از قطرات امطار پيش به طرف يزد در حركت آمد و سلطان شاه به آن طايفهء گمراه پيوسته باتفاق ظاهر كرمانرا محل اقامت ساختند و بمحاصره و محاربه پرداختند و امير شيخ نيز بيزد رسيده بنابر آنكه حاكم آنجا شاه مظفر در ملازمت پدر بود آن خطه را بتحت تصرف درآورد شاه مظفر بعد از استماع اينخبر جهة محافظت اهل و عيال خود كه در ميبد بودند بر جناح استعجال از كرمان بدانجانب شتافت و مقارن آنحال امير شيخ ابو اسحاق محمدى و زوارهء اصفهان را روانه ميبد گردانيد و چون آن دو سردار به ظاهر آنحصار رسيدند آغاز محاصره و محاربه نمودند شاه مظفر با معدودى از دليران غضنفر اثر از دروازه بيرون تاخت و در حملهء اول هفتاد نفر از نامداران اسير گردانيد و جمعى كثير را شربت مرگ چشانيد و اينخبر را شيخ ابو اسحق شنوده با بيست هزار سوار به ظاهر آنقلعهء استوار شتافت و نيران جنگ و حرب التهاب يافته چند روز از جانبين غايت كشش و كوشش بتقديم رسانيدند و امير شيخ ابو اسحق از از امتداد ايام محاصره ملول شده چون دانست كه مشاهدهء پيكر فتح و ظفر ميسر پذير نيست لابد قاصدى بميبد فرستاد و سخنان صلح آميز پيغام داد و بنابر آنكه شاه مظفر از جانب پدر اجازت مصالحه نيافته بود آن ملتمس را بسمع اجابت نشنود آخر الامر امير شيخ روزى يك سواره بدر قلعه رفته و از اسب پياده گشته گفت بيت
بيا كه نوبت صلح است و دوستى و عنايت * به شرط آنكه نگوئى از آنچه رفت حكايت
آنگاه شاه مظفر از حصار بيرون آمده آن دو سردار يكديگر را در كنار گرفتند و هريك به منزل خود بازگشتند بعد از آن امير شيخ عنان عزيمت به طرف يزد تافت و چون بدانجا رسيد شنيد كه سلطان شاه جاندار و هزارهء اوغان و جرمان مهم كرمان را فيصل نمىتوانند داد بار ديگر بتوسط سيد صدر الدين مجتبى و خواجه عماد الدين محمود كه بوفور استعداد و قابليت محسود برنا و پير بودند و در شيوه تقرير و تحرير مقتداء پير دبير باجناب مبارزى صلح نمود و سلطان شاهرا بازطلبيده بجانب شيراز نهضت فرمود و چون هزاره جرمان و اوغان تنها ماندند رسولان چرب زبان بآستان اقبال آشيان جناب مبارزى فرستاد زبان باعتذار و استغفار بگشادند و امير مبارز الدين رقم عفو بر جرايد جرايم آن طايقه كشيد و با ايشان طريق اختلاط و انبساط مسلوك داشته در يكروز هزار جامه باعيان آن قوم بخشيد اما بعد از چند روز بار ديگر مخالفتى از آن خون گرفتگان سر برزد و امير محمد در مقام انتقام آمده در اندك زمانى بسيارى از روسا ايشان را بقتل رسانيد و در سنهء تسع و اربعين و سبعمائه بسمع شريف جناب مبارزى رسيد كه طايفهء از بقية السيف جرمان و اوغان در گرمسير كرمان خرابى فراوان مىكنند بنابر آن شاه شجاع را كه در آنزمان شانزده ساله بود با لشگرى نصرت‌نشان بجانب حرفه ورود بار روان
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 285 | غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )