تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 249

مساهمون:

ص٢٤٩
آورد و شاه شجاع با وى شرط كرد كه زمام اختيار ملك و مال در قبضه اختيار امراء فارس گذارد و خود بجانب شوشتر شتافت و چون ايشان بسلطانيه رسيدند از امراء سلطان با يزيد عمر قبچاقى و محمد جمشيد با هم گفتند كه چگونه اختيار شهر و قلعه را بدست امراء شاه شجاع توان داد و ابراهيم شاه و عبد الكريم را در شهر فرود آورده اندك نزلى بايشان دادند و خود بحصار درآمده ديگر التفات بديشان نكردند و عبد الكريم و ابراهيم شاه به قوت لا يموت محتاج شده درميان زمستان بشيراز بازگشتند و سلطان بايزيد قرب پنجاه روز در سلطانيه حكومت نموده ناگاه بىجهتى عمر قبچاق را بقتل آورد و امرا ديگر از وى متوهم شده بگريختند و سلطان احمد خبر ضعف برادر شنيده بسلطانيه رفت و قلعه را به صلح گرفته مضبوط ساخت و پسر خود آق بوقا را كه ده ساله بود بحكومت نصب فرمود و زمام اختيار آن ولايت را در كف كفايت شيخ محمود جاندار نهاد و چوپان قورچى را كوتوال قلعه ساخت و سلطان با يزيد را مصحوب خويش بتبريز برد و در اين اثنا خبر توجه حضرت صاحب قران امير تيمور گوركان بطرق عراق و آذربايجان شايع شد و جمعى از ايلچيان آنحضرت بتبريز رسيدند و سلطان احمد مقرر فرمود كه ايلچيان را در بغداد ببيند و ايشان را بدانجانب فرستاده خود نيز از عقب در حركت آمد و عادل آقا سلطان را از حدود سلطانيه دور ديده نوبت ديگر آن بلده را بتحت تصرف درآورد و دو هزار كس بخدمتش پيوسته اطراف آن قلعه را مضبوط ساخت و بار ديگر ميان او و سلطان غبار نزاع در هيجان آمد و هنوز از جانبين طريق مخالفت مىپيمودند كه ماهچه رايات آفتاب اشراق صاحب قران آفاق پرتو وصول بر حدود ولايات فارس و عراق انداخت و كار ايشان به جائى رسيد كه بعد از آن هيچيك از آن دو سردار به ديگرى نپرداخت و سلطان احمد مدتى ممتد نسبت بصاحبقران وافر منقبت نيز در مقام خلاف و نزاع بوده آخر الامر بروم گريخت و روزى چند در پناه دولت پادشاه آن مرز و بوم ايلدرم بايزيد روزگار بسر برد و در آن اوقات كه امير تيمور گوركان عازم روم شد سلطان احمد بمرافقت قرايوسف تركمان كه او نيز در ظل عنايت ايلدرم با يزيد روزگار ميگذرانيد بجانب مصر و شام شتافت و سلطان مصر چند روزى در مقام تربيت ايشان درآمده بالاخره هردو را محبوس گردانيد و مىخواست كه بند كرده بنزد حضرت صاحبقران فرستد در آن اثنا خبر فوت آن حضرت بتحقيق پيوست و سلطان مصر ايشان را مطلق العنان ساخته سلطان و قرايوسف تركمان روى بصوب عراق و آذربايجان آوردند و سلطان احمد بر عراق عرب استيلا يافته امير قرا يوسف آذربايجان را در حيز تسخير كشيد و در وقتى كه بجانب روم رفته بود سلطان بناء عهدى را كه ميان او و قرا يوسف بود منهدم تصور كرده بتبريز خراميد و بران خطه مستولى گرديد و چون امير قرا يوسف از آن يورش بازگشت روز جمعه بيست و هشتم ربيع آلاخر سنهء ثلث عشر و ثمانمائه در دو فرسخى تبريز بين الجانبين محاربه دست داد و فرار بر جانب سلطان افتاد و در تبريز مختفى شد و همدران روز امير قرا يوسف آن جناب را بدست آورده بقتل رسانيد چنانچه تفصيل اين وقايع بعد قضاء الهى در ضمن قضاياء حضرت صاحبقران امير تيمور
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 249 | غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )