سنانش اژدهاى جانستانى * از آن جان محبانش فرحناك
و زين جسم عدو افتاده بر خاك * بود قدرش فزون از هرچه گويم
نميدانم دلا ديگر چه گويم * افاضل پرورا آصف پناها
ملاذا سرورا اميد گاها * چگويم شكر اين كز اهتمامت
بلطف خاص و از انعام عامت * ميسر شد مرا اين كامرانى
كزين اوراق اجزا جلد ثانى * مرتب شد بسان عقد گوهر
لباس اختتام افكند در بر * بنزد عقل بود اين كار دشوار
ولى چونفيض فضلت شد مددكار * سخنرانى قلم را گشت آسان
رسانيد اين مجلد را بپايان * كنون اى مهر اوج كامكارى
چنانخواهم كه همت برگمارى * كه گردد جلد ثالث هم مبين
بالفاظ فرحافزا مزين * بيمن همتت يابد تمامى
بنام ناميت گردد گرامى * الهى باز
كلك اهل انشا * شود زينت فزا اوراق اجزا
بنام سرور آصف خصايل * مشرف باد عنوانرسايل
ز عدل او جهان پيوسته آباد * ز بذلش اهل عالم گشته دلشاد
كفش باد ابسان ابر نيسان * بر اصحاب فضايل گوهرافشان
ظلال دولتش پاينده بادا * فلك پيوسته او را بنده بادا
تمام شد جزو چهارم از جلد دوم حبيب السير