تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 469

مساهمون:

ص٤٦٩

ذكر كيا بزرگ اميد

چون كيا بزرگ اميد كه در اصل از ولايت رودبار بود بر تخت حكومت صعود نمود بدستور حسن صباح بحسب ظاهر در رواج شريعت غرا كوشيد و باطنا قواعد مبانى الحاد را مشيد گردانيد و چندين نوبت ميان او و سلاطين سلجوقى محاربات و مكاوحات اتفاق افتاد و در اكثر اوقات كيا را ظفر و نصرت دست داد و در ايام دولت بزرگ اميد نيز فدائيان جمعى كثير از اشراف و اعيان را بقتل رسانيدند و در هركشورى فتنه انگيخته آثار اقتدار ظاهر گردانيدند نقل كيا بزرگ اميد بعالم عقبى در بيست و ششم جمادى الاخر سنهء اثنى و ثلثين و خمسمائه روى نمود و مدت حكومتش چهارده سال و دو ماه و بيست روز بود

گفتار در بيان مجملى از وقايع حكومت كيا بزرگ اميد ملحد و ذكر كشته شدن زمره‌اى از اكابر و اماجد

در روضة الصفا مسطور است كه در ماه شعبان سنهء عشرين و خمسمائه برادرزاده اتابك شيرگير بفرمان سلطان محمود سلجوقى كه در عراق صاحب تاج و سرير بود با لشگرى جرار بصوب رودبار توجه نمود و كيا بزرگ اميد طايفه‌اى از ابطال رجال بحرب او نامزد كرده شكست بر جانب برادرزاده اتابك افتاد و ملاحده غنيمت بسيار گرفتند و در سنهء احدى و عشرين و خمسمائه كيا بزرگ اميد بنابر التماس سلطان محمود خواجه احمد ناصحى شهرستانيرا باصفهان فرستاد تا بين الجانبين به تمهيد بساط مصالحه قيام نمايند و چون خواجه شرف دستبوس پادشاه حاصل كرده از مجلس بيرون رفت عوام الناس هجوم نموده او را با رفيقى كه همراه داشت بكشتند و سلطان رسولى بالموت فرستاده بزرگ اميد را عذرخواهى نمود كه ما را قضيهء احمد ناصحى اختيارى نبود اما كيا اين عذر نپذيرفت و قاصد را گفت بسلطان بگوى كه خواجه بعهد و سوگند دروغ شما فريفته شده بقتل رسيد اگر راست ميگوئيد كه قتل او برضاء ما اقتران نداشته كشندگان او را بقتل آريد و الا مترصد انتقام باشيد و قاصد اين سخن بعرض سلطان رسانيده محمود از شنيدن آن مقوله متأثر نشد و طريقهء حزم مرعى نداشت و كيا بزرگ اميد فوجى از رفيقان را بناحيهء قزوين نامزد كرد و آن مردم در غرهء ماه رمضان سنه ثلث و عشرين و خمسمائه بيك ناگاه بنواحى آن بلده رسيدند و چهارصد گوسفند و دويست سر اسب و استر و دويست گاو به طرف الموت براندند و در سنهء اربع و عشرين و خمسمائه سلطان محمود از عالم فانى انتقال نمود و رفيقان بار ديكر نواحى قزوين را تاخته دويست و پنجاه سر اسب و چهار هزار گوسفند و بيست استر باردار بردند و صد تركمان و بيست قزوينى را بقتل آوردند و هم در اين سال هفت نفر از رفيقان آمر ابن المستعلى باللّه را در مصر بكشتند و در همين سال با عمر و محمد دهستانى پسر والى دمشق را بجهان جاودانى فرستادند و در سنهء سته و عشرين و خمس‌مائه طايفه‌اى از الموتيان به قصد ابو هاشم زيدى علوى كه دعوت امامت ميكرد روى بگيلان آورده و در ديلمان