نامهء من * كه دلم را نبود آگاهى
از كرمهاى حبيب اللهى آصف عادل صايب تدبير * مشترى حشمت خورشيد ضمير
معدن فضل و هنر بحر شرف * ذات او در وجهانش چو صدف
قبله اهل بصيرت رويش * سرمهء ديده غبار كويش
طلعتش مظهر آثار جلال * طينتش مهبط انوار كمال
لفظ پاكش همه پر در باشد * ابر دستش ز گهر پر باشد
زان درر جمله جهان بهره برند * زان گهر اهل خرد بهرهورند
هست چون تقويت دين كامش * لقب ختم رسل شد نامش
يا رب اين شمع شبستان جلال * آفتاب افق فضل و كمال
باد از باد حوادث مأمون * پرتو معدلتش روزافزون
ظفرش همدم و اقبال قرين * خرم از مكرمتش روى زمين
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 341
مساهمون: غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
ص٣٤١