سنان * برافروز شمع هدايت از آن
بكش تيغ چون شاه دلدل سوار * برآور ز جان خوارج دمار
كمان جهاد آنچنان كن بزه * كه آيد ز هرگوشه آواز زه
طريق هدايت نمودار كن * لواء غوايت نگونسار كن
برافراز اركان اسلام را * بينداز بنياد اصنام را
جهان پر شد از شيوهء ظلم و جور * ز انصاف دور است اطوار دور
بيا و بعدل خود آباد كن * دل خلق از مرحمت شاد كن
بغور فقيران مظلوم رس * كه از لطف تو نيست محروم
كس ز فيض غمام عنايات خويش * كه از رشح ابر بهار است بيش
بده اهل طاعات را آبروى * جهانرا ز لوث معاصى بشوى
دل مردهء اهل درد و نياز * بيمن دم عيسوى زنده ساز
نظر كن به حال من مستمند * كه گردم ز الطاف تو سربلند
نگويم سك آستان توام * كه من خاك راه سگان توام
مديحى كه گفتم ترا رد مكن * اگر چند باشم پريشان سخن
چو اين جزو از وصف تو كام يافت * بنام همايونت اتمام يافت
گرامى كنش نزد ارباب دين * فضيلت وران سخنآفرين
محبان آل حبيب اللهى * حبيبان درگاه شاهنشهى
باهل هنر لطف و احسان نمود * ز مرآت دل رنگ حرمان زدود
بعهدش تعهد نموده سپهر * كه سازد جهان روشن از نور مهر
نورزد دگر كين باهل زمين * زمين را كند رشك خلد برين
خصوصا حبيبيكه ابواب داد * بدست كرم در خراسان گشاد
برانداخت بنياد ظلم و ستم * برافراخت اعلام عدل و كرم
چو او از محبان آل نبى است * ز اعداى آل نبى اجنبى است
بود اين اميدم كه باشم مدام * مباهى بالطاف خاص امام
باقبال او كلك گوهر نثار * بمدحش كند جان خود را نثار
الهى به حق امام زمان * بعز محبان اينخاندان
بايمان اصحاب زهد و سداد * بعرفان ارباب رشد و رشاد
كه توفيق گردان رفيق دلم * برويان گل مرحمت از گلم
مرا بهرهور ساز از لطف عام * كه دارم بفضلت اميد تمام
ز غفران خود نااميدم مكن * ازين بيش ديگر نگويم سخن
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي ) — صفحة 113
مساهمون: غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
ص١١٣