[ ديباچه ]
بسم اللّه الرّحمن الرّحيم
( رَبَّنا آتِنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً وَ هَيِّئْ لَنا مِنْ أَمْرِنا رَشَداً )
لطايف اخبار لآلى نثار انبياء عالى مقدار و شرايف آثار معالى دثار سلاطين ذوى الاقتدار حميد الاثر و حبيب السير وقتى تواند بود كه موشح باشد به حمد و ثناى واجب الوجودى كه جلال صفات كمالش از وصمت هدايت مبراست و كمال صفات جلالش از منقصت نهايت معرا ذات مقدسش بيجهتى بحقيقت موجود و حقيقت هر موجودى در پرتو نور وجودش نابود رباعى
اى نور وجودت بحقيقت موجود * * از جود تو عرش و فرش آمد بوجود *
لطف تو اگر مساعدت ننمودى * * هرگز نشدى آدم خاكى مسجود
صانعى كه چون مشيت بىعلتش بتمشيت امور ايجاد و تكوين تعلق گرفت موافق نص
( أَعْطى كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ )
هر فرد از انواع ممكنات را بخلعتى لايق اختصاص داده پيكر بديع اثر انسانى را مطابق كلمهء
( لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ )
در خوبترين صورتى از كتم عدم بعالم وجود رسانيد و افسر پر زيور
( وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَنِي آدَمَ )
بر فرق معشر بشر نهاده خلعت با به جهت
( وَ فَضَّلْناهُمْ عَلى كَثِيرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا )
در قامت قابليت ايشان پوشانيد بيت
ز فضلش وجود از عدم شد پديد * * ز فيضش فضيلت به انسان رسيد
دانائيكه چون حديث
( إِنِّي أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ )
در مجامع صوامع ملكوت شايع ساخت متكلمان
( أَ تَجْعَلُ فِيها مَنْ يُفْسِدُ فِيها وَ يَسْفِكُ الدِّماءَ )
از گفتار خويش نادم شده قدم در طريق اعتذار نهادند و چون صيت
« وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها )
در بساط بسيط غبرا انداخت مسبحان
( وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَ نُقَدِّسُ لَكَ )
جبين انابت بر زمين اطاعت سوده زبان اعتراف به كلمه
( سُبْحانَكَ لا عِلْمَ لَنا إِلَّا ما عَلَّمْتَنا )
گشادند رباعى
آنانكه طريق معرفت ميپويند * * پيوسته گل علم و ادب ميبويند
هرگه سخن از كمال علمش گذرد * * سبحانك لا علم لنا ميگويند
پادشاهى كه تا اساطين سلاطين بر درگاه جلالش از روى تضرع و ابتهال زبان حال و قال بسؤال
( إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ )
نگشايند منشور اقتدارشان بطغراى غراء
( وَ اللَّهُ يُؤَيِّدُ بِنَصْرِهِ مَنْ يَشاءُ )
زينت نيابد و تا خواقين مقدرت آئين در ساحت مملكت لايزالش بپاى مسكنت سلوك طريق عبوديت نهپيمايند آفتاب نصرت و ظفر از مطلع
( وَ يَنْصُرَكَ اللَّهُ نَصْراً عَزِيزاً )
بر پرچم علم شوكت ايشان نتابد
( تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشاءُ وَ تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ بِيَدِكَ الْخَيْرُ إِنَّكَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ )
نظم
خدايا توئى خالق انس و جان * * به حكم تو شد ملك و دين توأمان *
ز صنع تو پيداست بالا و پست * * بامر تو موجود شد هرچه هست *
بشر فر فرخندگى از تو يافت * * سر افسر زندگى از تو يافت *
برافراخت اعلام اقبال و جاه * * يكى شد پيمبر يكى پادشاه *
ترا تاجداران گردن فراز * * نمايند سجده ز روى نياز *
تو بخشى هدايت بهر سرورى * دهى تاج شاهى بدين پرورى *
كه سازد اساس شريعت قوى * * دهد ملت احمدى را نوى