بسايد « 1 » ميسّر گردانيد و عقد آن را به رأى گرهگشاى او منحلّ ، نه به سمع كس رسيده « 2 » و نه به رأى العين مشاهده افتاده ، و به دالّت 13 - « 3 » آنك قال اللّه تعالى
اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ
« 4 » كمينه بندهء دولت روزافزون عطا ملك بن محمّد الجوينى المستوفى مىخواهد كه اين بشارت به دور و نزديك اقاليم عالم رساند و ندائى كه زبان ايمان به جان مؤمنان موحّد رسانيدست در دهد كه :
ظهر الحقّ ثابت الأركان * صاعد النّجم عالى البنيان
و هوى للرّدى ذوو النّقض و البغ * ى و اهل الضّلال و الطّغيان « 5 »
14 - از تفاصيل آن احوال كه بر چهرهء احوال باقى خواهد ماند بر سبيل اجمال شطرى « 6 » از كيفيّت آن تقرير مىدهد و سطرى در قيد تحرير مىكشد و به مسامع خاصّ و عامّ و كبار و كرام از مبدأ مشرق تا منتهاى شام اسمعها اللّه بالبشارات « 7 » مىرساند كه تا هماى چتر فلك سراى پادشاه جهانگشاى هولاكو سايهء همايون برين ديار انداخته است و عذبات « 8 » اعلام نصرت اعلام « 9 » درين بقاع و رباع افراخته شده بر تتّبع سنّت الهيّت كه
وَ ما كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولًا
« 10 » رسل به جانب ركن الدّين بشيرا و نذيرا تأميلا و تحذيرا « 11 » متواتر و متوالى فرمود تا مگر به مدارات و مجاملت پيش آيد و انقياد و طواعيت را از تصاريف زمان شادمان « 12 » سازد . چون هر نوبت از راه جوانى جوابى از هدف صدق دور و از طرف صواب مهجور ، ظاهر آن با باطن مخالف و قول از فعل متجانف « 13 » مىفرستاد رأى آفتاب پرتو پادشاه كه مرآت ماهيّت اشياست و عقل را كيميا بر آن قرار گرفت كه
هامش
( 1 ) - بسايد : ظاهرا يكى از اين دو « بسايد » يعنى تماسّ نمودن و ديگرى به معنى سحق و زير پا خرد كردن است .
( 2 ) - « نه به سمع كس رسيده » : خبر « چنين فتحى » است در چند سطر پيش .
( 3 ) - دالّت : در اينجا دليل و علّت و يا « به حكم آنكه » . رجوع كنيد به حواشى آخر كتاب .
( 4 ) - اذكروا . . . به ياد آريد نعمتى را كه خدا به شما داد ( سورهء مائده 5 / 20 ) .
( 5 ) - ظهر . . . حق با پايههاى ثابت و بنيان محكم و رفيع و ستارهاى و بختى بلند آشكار شد . / و عهدشكنان و تجاوزكاران و اهل گمراهى و طغيان هلاك شدند . ( شعر از ابو القاسم حسن مستوفى است در مدح سلطان محمود غزنوى ) .
( 6 ) - شطر : نيمه ، نصف . در اينجا تسامحا اندكى .
( 7 ) - اسمعها . . . خداوند گوش او را بشارتها داد .
( 8 ) - عذبات : رجوع به ج 2 ص 445 .
( 9 ) - نصرت اعلام : صفت مركب براى « اعلام » يعنى [ علمهايى ] كه از پيروزى خبر مىدهند .
( 10 ) - و ما . . . و ما عذابكننده نيستيم مگر آنكه رسولى را [ بر آنان ] برانگيزيم ( سورهء اسرا 17 / 15 ) .
( 11 ) - تأميلا تحذيرا : با حالت اميد دادن و منع كردن .
( 12 ) - شادمان : معنى آن به درستى معلوم نشد . براساس متن شايد به معنى سايبان و پناهگاه باشد .
( 13 ) - متجانف : ميلكننده .