كشتىها آماده مىكردند .
و از آوازهء حركت او سكون و فراغت از جهان برخاست . آنچ معاندان بودند از ترس باس و صولت او نمىغنودند و آنچ ايل بودند از ترتيب لشكرها و آلات سلاح و علوفات نمىآسودند . چون پادشاهزادگان و نوينان معيّن شدند و لشكرها از هزارها و صدها موسوم گشتند و بر سبيل يزك « كيدبوقا » كه منصب باورچى « 1 » داشت روان گشت .
و بهار شهور سنه خمسين و ستّمائة « 2 » از غنچه زمستان بشكفت و روى زمين از كثرت الوان رياحين مثال پر طاوس گشت . و زمان از خوشى گلشن شد . و رياض از غايت طراوت و نضارت « 3 » تازه و خندان ، و حياض بعد از بستگى و تشنگى سيراب و گشاده عنان . گلها درفشان و سحاب درافشان . بلبلان بر خوان گلستان ثناخوان ، و پيران از استنشاق روائح و فوايح گلها باز نوجوان گشته . بر رسم وداع ترتيب جشنها ساخت و به اردوى پادشاه جهان شد . و از جانب ديگر اريغبوكا حاضر آمده و پادشاهزادگان و خويشان كه در آن نزديكى بودند تمامت در موافقت به بارگاه قراقرم چون ثريّا جمع شدند . و هريك ازيشان به نوبت نوبت طوى « 4 » مىكردند و بر رقعه تماشا قرعه هوا مىانداختند و جامها مىنوشيدند و به يك لون جامهها مىپوشيدند و در تضاعيف آن « 5 » از كلّيّات امور اهمال نمىفرمودند . تا بعد از يك هفته كه عزيمت انصراف به اردوى خاصّ مقرّر شد پادشاه جهاندار برحسب همّت آسمان مقدار بفرمود تا خزاين جواهر و نقود و ثياب بگسترند و از گلّهها و رمهها مراكب و حمولات « 6 » گزين كلها « 7 » بكشيدند . و هولاكو و خواتين و پسران او را جدا جدا جهت هريك حصّهاى بفرستاد كه زمين از حمل آن گران بار بود و جهان از آن سبكسار . و امرا و نوينان را كه در خدمت او بودند با تمامت حاضران لشكر به تشريفات مشرّف فرمود .
و روز شنبه دوّم ربيع الاوّل سنه احدى و خمسين و ستّمائة « 8 » بر مركب عزّ و اقتدار عنان مراجعت معطوف گردانيد . و چون به اردوى خاصّ نزول فرمود جهت ترتيب احوال و تهذيب مصالح رجال يكچندى توقّف فرمود چندانك نايره هوا تسكينى گرفت . و در
هامش
( 1 ) - باورچى : آشپز .
( 2 ) - سال 650 .
( 3 ) - نضارت : تازگى و آبدارى .
( 4 ) - طوى : بر وزن كوى يعنى جشن و مهمانى .
( 5 ) - در تضاعيف آن : در اثناء و ميانه آن .
( 6 ) - حمولات : حيوانات باركش .
( 7 ) - كلها : مقصود از اين كلمه و اصلا از چگونگى تأليف اين جمله درست معلوم نشد . ( مص ) .
( 8 ) - سال 651 .