بودست . و كيفيّت انتقال او « 1 » بدين قلعه در ذكر حسن صبّاح ايراد افتادست . و راستى آنست كه آن قلعهاى بود كه مداخل و مخارج و مراقى « 2 » و معارج آن را به تشييد « 3 » جدران « 4 » مجصّص « 5 » و بنيان مرصّص « 6 » چنان استحكامى داده بودند كه آهن وقت تخريب آن گوئى سر بر سنگ مىزد و به دست هيچ نداشت امّا دندان برنمىكند . و در اجحار « 7 » آن احجار چند ساباط « 8 » با طول و عرض و ارتفاع و حوضهاى عميق كه از استعمال سنگ و گچ استغنا حاصل داشت كه « 9 » آيت
وَ تَنْحِتُونَ مِنَ الْجِبالِ بُيُوتاً
« 10 » در صفت آن وارد ساخته بودند . و جهت شراب و سركه و عسل و انواع مايعات و اجناس جامدات انبارها و حوضها كنده .
وَ الشَّياطِينَ كُلَّ بَنَّاءٍ وَ غَوَّاصٍ
« 11 » كه تفاصيل تفاسير آن در قصص مبيّن ، از انس « 12 » در آن عمارت مشاهده افتاد . و در وقت تاراج و استخراج ذخاير آن شخصى در حوض عسل خوض كرد و بر عمق آن واقف نبود تا خبر يافت در ميان آن عسل يونسوار غسل مىكرد
لَوْ لا أَنْ تَدارَكَهُ
« 13 » . و از رودخانهء باهرو « 14 » جوئى آب آوردهاند تا به پاى قلعه و از آنجا بر مدار نيمهء قلعه جوئى در سنگ بريده و در شيب آن حوضهاى درياآسا هم از سنگ ساخته كه آب به پاى خويش جهت ذخيره در آنجا مىرفتى و پيوسته از آنجا روان بودى . و اكثر ذخاير آن از مايعات و جامدات كه از عهد حسن صبّاح نهاده بودند تا اكنون كه صد و هفتاد و اند سال بر آن گذشته استحالت در آن ظاهر نشده و آن را از تبرّك حسن دانستندى . باقى شرح آلات جنگ و ذخاير بيش از آن بود كه بىاملالى در بطن كتابى مدرج شود . اميرى را با عددى بسيار از حشم و حشر به تخريب آن منصوب كرد ؛ بر
هامش
( 1 ) - ضمير او به حسن صبّاح برمىگردد نه به « فلان سياه چشم » زيرا سابقا در فصل حسن صبّاح از اين مقوله ابدا چيزى مذكور نيست و برعكس در آنجا مفصّلا از كيفيت انتقال حسن صبّاح به قلعه الموت صحبت شده است . ( ص 737 - 739 )
( 2 ) - مراقى : نردبانها .
( 3 ) - تشييد : بالا آوردن ، مجازا محكم كردن .
( 4 ) - جدران : ديوارها .
( 5 ) - مجصّص : گچ اندود .
( 6 ) - مرصّص : مستحكم .
( 7 ) - اجحار : سوراخها ، جمع جحر .
( 8 ) - ساباط : سقف ميان دو ديوار كه زير آن راه باشد ، دهليز .
( 9 ) - شكّ نيست كه كلمهاى مانند « گويى » قبل از « كه » مقدّر است . ( مص )
( 10 ) - و تنحتون . . . و شما از كوهها خانههايى مىتراشيد ( سورهء شعرا 26 / 149 ) .
( 11 ) - و الشّياطين . . . و ديوان را ، كه هم بنّا بودند و هم غوّاص ( سورهء ص 38 / 37 ) .
( 12 ) - معنى جمله : آنچه از شياطين و جنّيان در خصوص ساختن ابنيهء خارج از قدرت بشر در قصص و تفاسير مسموع بود نظير آن به رأى العين در آن عمارات از انس ( يعنى از انسان ) مشاهده افتاد . ( مص )
( 13 ) - لو لا . . . اگر غير از اين نمىبود كه او را دريافت . ( سورهء قلم 68 / 49 ) .
( 14 ) - باهرو : مرحوم قزوينى مىنويسند كه تصحيح اين كلمه براى من ميسّر نشد و به احتمال قوى بايد تصحيف « شاهرود » باشد .