بعد از او ابو منصور اسماعيل « 1 » بهجاى او بنشست و او را الظّافر 53 - لقب دادند . عبّاس بن تميم 54 - كه وزير او بود او را بكشت « 2 » .
پسر او ابو القاسم عيسى را كه در سنّ پنج سالگى بود بهجاى او بنشاند و الفائز باللّه « 3 » لقب او بود و شش سال در خلافت بماند و بگذشت « 4 » .
و بعد ازو پسر عمّش ابو محمّد عبد اللّه بن يوسف بن حافظ را به خلافت بنشاندند و لقب او العاضد لدين اللّه 55 - دادند تا به وقتى كه آل ايّوب بر مصر و بلاد آن مستولى شدند .
ذكر كيفيّت و سبب اين احوال [ يعنى انقراض فاطميين و استيلاء آل ايوب بر مصر ]
در اوايل سنهء اربع و خمسين [ صح : اربع و ستّين ] و خمسمائة 56 - « 5 » از فرنگ لشكرى انبوه به ديار مصر آمد و به قتل و نهب مشغول گشتند . شابور « 6 » كه وزير عاضد 57 - بود و حلّ و عقد مملكت مصر در دست او ، چون لشكر فرنگ به محاصرهء قاهره مشغول گشتند و خليفه و وزير و تمامت اهالى مصر و قاهره نوميد شدند شابور با سرور ايشان به هزار هزار دينار مصرى مصالحه كرد ؛ بعضى مؤجّل « 7 » و بعضى نقد . تا ايشان از محاصرهء قاهره برخاستند و هم در ديار مصر بر انتظار استيفاى تتمّه مال مواضعه مقام كردند . و در آن وقت نور الدّين محمود بن زنگى بن اقسنقر صاحب شام بود . عاضد و وزير و اهل مصر به دو از استيلاى فرنگ استغاثت كردند و به مدد و معاضدت او استعانت جستند به حدّى كه گيسوى زنان نزديك او مىفرستادند « 8 » . نور الدّين شيركوه صاحب حمص را با لشكرى جرّار « 9 » به محافظت ديار مصر فرستاد و صلاح الدّين يوسف بن ايّوب كه برادرزادهء شيركوه بود مصاحب عمّ بود . چون فرنگ آوازهء لشكر شام بشنيدند روى با مساكن خويش نهادند و شير كوه متوجّه قاهره گشت . در هفتم ربيع الآخر سنهء اربع و ستّين و خمسمائة « 10 » به
هامش
( 1 ) - كه پسر الحافظ لدين اللّه ابو الميمون عبد المجيد مذكور است .
( 2 ) - در نيمه و به قولى اواخر محرّم سال 549 .
( 3 ) - به اجماع مورّخين لقب اين خليفه « الفائز بنصر اللّه » است كه گاهى براى اختصار « الفائز » مىگويند . پس « الفائز باللّه » چنان كه در متن است بلاشك سهو است . ( مص )
( 4 ) - در 17 رجب سال 555 .
( 5 ) - سال 554 ، [ صحيح آن 564 ] . سال پانصد و پنجاه و چهار خطاى واضح و مخالف با اجماع مورّخين و متناقض با تصريح خود مصنّف است در . . . سطر بعد كه ورود شيركوه با عساكر به قاهره در سال 564 بود .
رجوع به حواشى آخر كتاب .
( 6 ) - رجوع به حواشى آخر كتاب .
( 7 ) - مؤجّل : زماندادهشده ، مهلتدار .
( 8 ) - براى انگيزش غيرت و مروّت او و اين رسمى بوده است .
( 9 ) - جرّار : انبوه و آراسته .
( 10 ) - سال 564 .