بابى من لا هو غائب فيرتجى ، و لا جريج فيداوى ! بابى من نفسى له الفداء ، بابى المهموم حتى قضى ، بابى العطشان حتى مضى ؟ بابى من شيبته تقطر بالدماء .
يعنى پدرم بفداى آن شخص غائبى كه اميد بازگشت او در كار نيست .
آن مجروحى كه زخمهايش مداوا نميشود . پدرم بفداى آن كسى كه جان من فداى او است . پدرم بفداى آن شهيدى كه از محاسن شريفش خون مىچكيد .
پدرم بفداى آن كسى كه جد او رسول خداى آسمان است . پدرم بفداى آن شهيدى كه سبط پيامبر هدايت است . پدرم بفداى محمّد مرتضى باد ، پدرم بفداى خديجهء كبرا باد . پدرم بفداى على مرتضى باد . پدرم بفداى فاطمهء زهرا باد كه بزرگ كليهء زنان است . پدرم بفداى آن كسى باد كه آفتاب از برايش بازگشت تا نماز خواند .
راوى ميگويد : به خدا قسم كه زينب كليهء دشمن و دوست را گريان نمود بعدا سكينه جسد امام حسين را در بر گرفت . سپس گروهى از اعراب اجتماع كردند و او را از جسد مقدس پدرش جدا نمودند .
پس از اين جريان ابن سعد ياران خود را صدا زد : كيست كه برود و پشت حسين را پايمال سم ستور نمايد . تعداد ده نفر از آن گروه سفاك براى اين كار داوطلب شدند كه نام آنان بدين شرح است :
1 - اسحاق بن حويه ( بضم حاء و فتح واو ) همان كسى است كه پيراهن امام حسين را بتاراج برد .
2 - اخنس بن مرثد 3 - حكيم بن طفيل سنبسى .
4 - عمرو بن صبيح ( بضم صاد و فتح باء ) صيداوى .
5 - رجاء بن منقذ عبدى 6 - سالم بن خيثمهء جعفى 7 - واحظ بن ناعم 8 - صالح بن وهب جعفى 9 - هانى بن ثبيت ( بضم ثاء و فتح باء ) حضرمى .
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 88
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٨٨