هيت شد و گروهى از اعراب با او ملاقات نموده وى را از جريان لشكر عراق آگاه كردند .
هر يك از اهل مدائن و بصره و كوفه بسوى شهر خود مراجعت نمودند .
مختار كه در آن موقع زندانى بود به ياران خود ميگفت : براى غارت كردن بيشترى روز شمارى كنيد كه از ده روز كمتر و از يك ماه طولانىتر نخواهد شد سپس خبرى وحشتناك و ضربتى قاطع و كشتنى بىشمار و امرى مهم در انتظار دشمنان خواهد بود . چه كسى اين اعمال را انجام ميدهد ؟ من انجام مىدهم . تكذيب نكنيد ! من انجام مىدهم . مختار كارهاى خود را با رجز و فراست خدعه و سياستى نيكو انجام ميداد .
مرزبانى در كتاب : شعراء ميگويد : مختار غلامى داشت كه نامش :
جبرئيل بود . بارها ميگفت : جبرئيل به من خبر داده ، تا اينكه ميگفت : من بجبرئيل گفتم : اعراب و اهل باديهها از اين عبارت اين طور ميفهميدند كه منظور او آن جبرئيل است كه بر رسول خدا نازل ميشد . مختار بدين نحو بر آن مردم مسلط شد تا اينكه امور او منظم گرديد و دين را عزيز و يارى كرد و باطل را شكست داد .
هنگامى كه ياران سليمان بن صرد از شام مراجعت كردند مختار كه زندانى بود براى آنان نوشت : خدا اجر شما را بزرگ نمايد و گناه شما را بريزد . زيرا از افراد فاسق مفارقت و با كفار جهاد كرديد . شما هيچ پولى را خرج نميكنيد و از هيچ گردنهاى بالا نميرويد و هيچ گامى بر نميداريد مگر اينكه خدا بوسيلهء آنها درجهاى براى شما خواهد نوشت .
مژده باد شما را : اگر من از زندان خارج شوم با خواست خدا دشمنان شما را بوسيلهء شمشير از ميان مشرق تا مغرب نابود خواهم كرد . من جنازهء آنان را نظير تپهاى قرار مىدهم . ايشان را تك تك و با يك ديگر خواهم كشت . خدا هر كسى را كه بلطف او نزديك شود و بخواهد هدايت گردد خوش بدارد و هر كسى را كه كه معصيت و نافرمانى مىكند از مرحمت خود دور بدارد . السلام عليكم يا اهل الهدى .
موقعى كه نامه مختار آمد و رؤساى قبائل از آن آگاه شدند در جوابش نوشتند :
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 356
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٣٥٦