و سائب بن مالك اشعرى براى محمّد بن حنيفه كه در مكه بود فرستاد . حضرت على بن الحسين عليهما السلام هم در مكه بود .
مختار يك نامهاى بوسيلهء فرستادگان خود براى محمّد بن حنيفه نوشت كه مضمون آن اين بود : من ياران و شيعيان ترا بسوى دشمنانت فرستادم تا خون برادر مظلوم و شهيد ترا مطالبه نمايند . آنان در حالى براى كارزار خارج شدند كه منظورشان ثواب بود و متأسف بودند .
خونخواهان امام حسين نزديك نصيبين بلشكر ابن زياد برخوردند و پروردگار آنان را كشت . سپاس مخصوص آن خدائيست كه براى شما خونخواهى كرد .
و رؤساى دشمنان شما را بدام انداخت . آنان را در هر رهگذر كه بودند كشت و در هر دريا كه بودند غرق كرد . بدين وسيله قلب و سينهء گروه مؤمنين خنك شد و شفا يافت و غيظ قلب آنان را بر طرف نمود .
هنگامى كه مأمورين مختار نامه او را با سر كفار نزد محمّد بن حنفيه آوردند او سر ابن زياد را نزد حضرت امام زين العابدين عليه السلام فرستاد . سر ابن زياد هنگامى نزد امام سجاد وارد شد كه آن حضرت مشغول ناشتائى بود . حضرت سجاد عليه السلام فرمود : من موقعى نزد ابن زياد وارد شدم كه او ناشتائى ميكرد و سر پدر بزرگوارم در مقابل او بود .
من در همان وقت دعا كردم و گفتم : پروردگارا ! مرا از دنيا مبر تا سر ابن زياد را در آن موقعى كه من ناشتائى ميكنم ببينم . سپاس مخصوص آن خدائيست كه دعاى مرا مستجاب كرد . سپس دستور داد تا آن سر نحس را بيرون بردند .
وقتى آن سر را نزد ابن زبير بردند او گفت تا آن را بر فراز نى زدند . ناگاه باد شديدى آمد و آن را به نحوى حركت داد كه سقوط كرد . يكوقت ديدند :
مارى آمد و بينى ابن زياد را گزيد ! آن سر را براى دومين بار بر فراز نى زدند نيز باد وزيد و آن را روى زمين انداخت و همان مار خارج شد و بينى ابن زياد را گزيد .
اين موضوع تا سه مرتبه عملى شد . ابن زبير دستور داد تا آن سر نحس را در بعضى از
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 322
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٣٢٢