از حرم پيامبر خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم تبعيد كردى و مردانى را فرستادى تا آن حضرت را در حرم خدا يعنى مكه معظمه شهيد نمايند . تو همچنان اين تصميم را داشتى تا امام حسين را از مكه بسوى عراق فرار دادى و آن حضرت در حالى كه خائف بود از مكه خارج گرديد .
لشكر تو آن حضرت را مضطرب و ناراحت كرد . تو اين جنايت را به علت آن دشمنى كه با خدا و رسول و اهل بيت آن حضرت كه خدا پليدى را از ايشان دور كرده و آنان را بنحو مخصوصى پاك و پاكيزه نموده است داشتى انجام دادى .
ايشان نظير پدران تو نبودند كه جفا كار ( و خورندهء ) جگرهاى ستوران و خران بودند .
امام حسين عليه السلام پيشنهاد صلح و سازش را با شما داد ، و از شما خواست كه از كربلا مراجعت نمايد . ولى شما از موقعيت قلت انصار و استيصال اهل بيت آن حضرت استفاده نموديد و بر عليه او قيام كرديد و معاون يك ديگر شديد و گويا :
اهل بيت ترك را بقتل رسانديد .
هيچ چيزى از اين بيشتر مرا دچار تعجب نميكند كه تو از من طلب دوستى ميكنى . در صورتى كه تو فرزندان پدرم را كشتى و خون من از شمشير تو ميچكد تو يكى از آن افرادى هستى كه من از تو خونخواهى خواهم كرد . ان شاء اللَّه آن خونى كه من پيش دارم از بين نخواهد رفت و تو در خونخواهى بر من سبقت نخواهى گرفت .
تو در دنيا بر من سبقت گرفتهاى ولى پيامبران و آل آنان كه قبل از اين كشته شدند خدا خون ايشان را مطالبه كرد . خدا كافى است براى اينكه مظلومين را يارى كند و از ظالمين انتقام بگيرد ! خوشحال مباش از اينكه امروز بر ما مسلطشدهاى ، زيرا ما هم يك روزى بر تو مسلط خواهيم شد .
اما اينكه وفادارى مرا و آن حقى را كه به گردن من دارى تذكر داده بودى : اگر اين مطلب اين طور باشد كه تو مىگوئى به خدا قسم من با تو و آن
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 305
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٣٠٥