طرف لشكر ابن سعد انداخت . آن سر به مردى اصابت نمود و او را كشت . سپس مادر وهب عمود خيمه را برداشت و دو نفر مرد را از لشكر ابن سعد كشت ! امام حسين عليه السلام بهام وهب فرمود : برگرد ، تو و پسرت با پيامبر خدا صلّى اللَّه عليه و آله خواهيد بود ، زيرا جهاد از زنان برداشته شده است . مادر وهب در حالى برگشت كه مىگفت : بار خدايا ! اميد مرا نااميد مكن . امام عليه السلام به وى فرمود : خدا اميد تو را قطع نخواهد كرد .
پس از وهب عمرو بن خالد ازدى ( به سكون زاء ) براى مبارزه قيام كرد و رجزى را خواند كه مطلع آن اين است :
1 - اليك يا نفس الى الرحمن * فابشرى بالروح و الريحان
1 - يعنى اى جان من ! به طرف خداى رحمان برو و برفاه و آسايش شاد باش 2 - امروز براى آن احسانهائى كه در زمان گذشته انجام دادى جزاى نيك به تو داده مىشود .
3 - آنچه در لوح محفوظ نوشته شده كه نزد خداى جزاء دهنده است .
اى نفس ! جزع و فزع منماى زيرا كه هر شخص زندهاى فانى خواهد شد . 4 - بهره صبر كردن در مقابل كفار براى اينكه تو در امان باشى بيشتر است . اى گروه و قبيله ازد كه از بنى قحطان ميباشيد .
سپس آن مرد خدا بقدرى قتال كرد كه شهيد شد . رحمت اللَّه عليه . در كتاب :
مناقب مينويسد : بعد از عمرو پسرش خالد آماده جنگ شد و رجزى را خواند كه مطلع آن اين است :
1 - صبرا على الموت بنى قحطان * كى ما تكونوا في رضى الرحمن
1 - يعنى اى بنى قحطان در مقابل موت صبر كنيد تا مشمول خوشنودى خداى رحمان قرار بگيريد 2 - آن خدائى كه صاحب مجد ، عزت . برهان ، علو مقام ، قدرت و احسان است . 3 - اى پدر ! تو در بهشت در قصر پروردگار كه نيكو ساخته شده است وارد گرديدى .