وقتى بخت النصر طبق گفتهء آن عجوز عمل كرد ديوارهاى آن شهر خراب شد و بخت النصر بر آن دست يافت و پس از ورود گفت : چه حاجتى دارى ؟ گفت :
در اين شهر يك خونى است كه دائما ميجوشد . حاجت من اين است كه آنقدر از مردم اين شهر بكشى كه آن خون از جوشيدن بيفتد . بخت النصر تعداد هفتاد هزار نفر از بنى اسرائيل را كشت تا آن خون از جوشيدن افتاد .
اى پسر عزيزم على ! به خدا قسم خون من از جوشيدن نخواهد افتاد تا خداى توانا حضرت مهدى را بفرستد و او تعداد هفتاد هزار نفر از منافقين و كافرين و فاسقين را بجرم خون من بقتل برساند .
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 274
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٢٧٤