ميوهاى داد كه از بزرگترين قارچها بزرگتر و داراى رنگ زعفرانى و بوى عنبر و طعم شهد و شكر بود .
به خدا قسم هيچ گرسنهاى از آن ميوهها نمىخورد مگر اينكه سير ميشد .
هيچ تشنهاى از آنها نمىخورد مگر اينكه سيراب ميگرديد ، هيچ مريضى از آنها نمىخورد مگر اينكه شفا مىيافت . هيچ حاجتمند و مستمندى از آنها نمىخورد مگر اينكه بىنياز ميگرديد .
هيچ شتر و ناقه و گوسفندى از برگ آن درخت نمىخورد مگر اينكه چاق ميشد و شير آن جريان پيدا ميكرد . از آن روزى كه پيغمبر خدا صلّى اللَّه عليه و آله در خيمهء ما نازل شد اموال ما رو بفراوانى و بركت نهاد . نعمت ارزانى نصيب ما شد ، زمين گوسفندان ما را سير ميكرد . ما آن درخت را :
درخت مبارك ميناميديم . باديهنشينانى كه در اطراف ما بودند پى در پى مىآمدند و در زير سايهء آن درخت مىنشستند . از برگهاى آن در مسافرت براى زاد و توشهء خود مىبردند و در موقع گرسنگى و تشنگى از آنها استفاده مىكردند .
آن درخت دائما همين طور بود . ولى يك روز صبح كه برخاستيم ديديم ميوههاى آن درخت سقوط كردهاند و برگهايش زرد شدهاند ، ما از اين منظره محزون شديم . چند صباحى بيش نگذشته بود كه خبر رحلت پيامبر اعظم اسلام آمد . وقتى بررسى شد ديديم رسول خدا در همان روز از دنيا رحلت كرده بود .
آن درخت پس از اين جريان ميوه ميداد . ولى ميوهاش از لحاظ بزرگى و طعم و بو به خوبى ميوههاى قبلى آن نبود . آن درخت مدت 8 سال در همين حال بود .
يك روز صبح برخاستيم و ديديم آن درخت از اول تا آخر خار آورده است و آن تر و تازگى چوبهايش از دست رفته و كليهء ميوههايش سقوط كردهاند .
چندان طولى نكشيد كه شهادت حضرت امير واقع شد و آن درخت از ميوه دادن
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 263
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٢٦٣