« 1 » گفت : چرا . فرمود : ما همان افراد هستيم . آيا اين آيه را نخواندى كه ميفرمايد :
« 2 » گفت : چرا . فرمود : ما همان اهل بيتى هستيم كه قرآن ميفرمايد . آن پيرمرد شامى دست خود را به طرف آسمان بلند كرد و گفت : پروردگارا ! من توبه كردم و سه مرتبه گفت : بار خدايا ! من از دشمنان آل محمّد صلّى اللَّه عليه و آله و قاتلين آنان بيزارى ميجويم . من قبل از اين قرآن را ميخواندم ولى قبل از امروز به معنى اين آيات پى نبرده بودم ! ! سپس وقتى زنان امام حسين را نزد يزيد بن معاويه وارد كردند زنان آل - يزيد و دختران و اهل بيت معاويه صدا بشيون و ولوله بلند و ماتم به پا كردند . سر مبارك امام حسين را در مقابل يزيد نهادند . سكينه دختر امام حسين ميگويد : من شخصى را از يزيد سنگدلتر ، كافر و مشركى را شريرتر و جفاكارتر از يزيد نديدم ! يزيد همچنان بسر مبارك امام حسين نظر ميكرد و ميگفت : ليت اشياخى ببدر شهدوا الى آخره . يزيد پس از اين ظلم و ستمها دستور داد تا سر - مبارك امام حسين را بر در مسجد دمشق نصب كردند . از فاطمه دختر امام حسين نقل شده كه گفت : وقتى ما نزد يزيد بن معاويه نشستيم دل يزيد به حال ما سوخت و ما را مورد نوازش قرار داد . سپس مرد سرخ چهرهاى از اهل شام برخاست و بيزيد گفت : اين دختر را به من ببخش ( الى آخره .