ميزد . زيد بن ارقم كه از صحابهء پيامبر خدا و پيرمردى بشمار ميرفت جنب ابن زياد بود . هنگامى كه ديد ابن زياد با چوب دستى خود بدندانهاى ثناياى امام حسين ميزد به او گفت : ارفع قضيبك عن هاتين الشفتين .
يعنى چوب خود را از اين دو لب مقدس بردار ! به حق آن خدائى كه غير از او خدائى نيست من بقدرى ديدم پيغمبر خدا اين دو لب حسين عليه السلام را ميبوسيد كه نميتوانم آن دفعات را شماره كنم . سپس بشدت گريان شد .
ابن زياد به زيد بن ارقم گفت : خدا چشمان تو را گريان كند ، آيا براى اينكه خدا پيروزى را بما نصيب كرده گريه ميكنى ؟ به خدا قسم اگر نه اين بود كه تو پيرمردى هستى خرف و عقل خود را از دست دادهاى گردن تو را ميزدم . زيد برخاست و از نزد ابن زياد متوجه منزل خويشتن شد .
محمّد بن ابى طالب ميگويد : زيد بن ارقم صدا به گريه بلند كرد و گفت :
غلام زر خريد مالك يك آزاد مرد شده است ! اى گروه عرب ، بدانيد كه شما بعد از اين جريان غلام زرد خريد خواهيد بود . زيرا پسر فاطمه را كشتيد و ابن زياد را امير قرار داديد تا اخيار شما را بكشد و اشرار شما را به بندگى وادار نمايد شما بذلت راضى شديد .
شيخ مفيد مينگارد : هنگامى كه اهل و عيال امام حسين را نزد ابن زياد بردند زينب خواهر امام حسين در حالى كه لباسهاى كهنه خود را پوشيده بود بطور ناشناس وارد شد و در ناحيهاى نشست و كنيزانش در اطرافش جمع شدند . ابن زياد گفت : اين زن كه كنارهگيرى كرد و با كنيزان خود در يك گوشهاى نشست كيست ؟ زينب كبرا جوابى به او نداد . ابن زياد تا سه مرتبه سخن خود را تكرار كرد . يكى از كنيزان حضرت زينب گفت : اين بانو زينب كبرا دختر فاطمه زهراء است . ابن زياد متوجه زينب شد و گفت :
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 151
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٥١