و باز آنك پهلو بر بستر و فراش مرگ داشت پنبهء غفلت از گوش برنمىكشيد و شكم حرص سير نمىگشت و دائما دهان گشاده و زبان به كام بازنهاده كه فلان چندان و به همان چندين بدهد . و همچنين نوبت به متعلّقان و خواصّ او رسيد . و آهنگ مكسوبات جفت خود كرد و برو نيز ده هزار دينار حكم . چون رنج برو مستولى گشت چنانك اطبّا از معالجهء آن عاجز شدند و او نيز در اندرون صولات ملكالموت بشناخت و دانست كه مقاومت با اين خصم ميسّر نخواهد شد جمعى را بخواند و وصيّت كرد و به امير ارغون پيغام فرستاد كه : « كار به جان رسيد و از دست درمان درگذشت . هر مصلحتى را كه قاعدهء آن ممهّد كردهام و مالى را كه پاى آن به هركس بازبسته اگر سر موئى از آن بگردد و نقصان بدان راه يابد اساس امور اختلال پذيرد . و جماعتى را كه كنگاج « 1 » رفته است كه از دست برگيرند « 2 » بريشان نيز به هيچ نوع ابقا جايز ندارد . »
پيغام او هنوز به امير ارغون نرسيده بود كه او الى نار اللّه و سقره « 3 » شتافته بود . امير ارغون تمامت اموال را كه او تقرير كرده بود ترك كرد و محبوسان را از بند خلاص داد . و كلّى خلايق مرگ او را راحتى شگرف ديدند و ذهاب بلاى اياب « 4 » او را قدوم حسنات روزگار دانستند ؛ قال اللّه تعالى
وَ ما يَسْتَوِي الْبَحْرانِ هذا عَذْبٌ فُراتٌ سائِغٌ شَرابُهُ وَ هذا مِلْحٌ أُجاجٌ
« 5 » .
سبحان اللّه يخلق ما يشاء بقدرته « 6 » ! از يك موضع شخصى را مثل اين مذكور در وجود آرد و نشانهء لعاين بندگان كند و ديگرى را مثل صاحب يلواج محمود قبلهء آمال و مقاصد آفريدگان گرداند ؛ قومى را بدان بلا مبتلى گرداند و جمعى را بدين نعمت منّت نهد :
قد يبعد الشّىء من شىء يشابهه * انّ السّماء نظير الماء فى الزّرق « 7 »
و در آن وقت كه آن شقىّ در تبريز بود جمال الدّين علىّ تفرشى - كه يكيست از اكابر عراق كه جمعى معارضان او سبب حسد يا از روى حقيقت او را به شامت « 8 » قدم موسوم
Footnote
( 1 ) - كنگاج : كنكاش ، مشورت . استعمال كنكاش به معنى كاوش غلط است .
( 2 ) - از دست برگرفتن : كشتن .
( 3 ) - به سوى آتش خدا و دوزخش .
( 4 ) - ذهاب بلاى اياب او : رفتن بلاى آمدنش . به نظر مىآيد كه اصل عبارت اين گونه بوده است : « ذهاب بلا اياب او » يعنى : رفتن بىبازگشت او .
( 5 ) - و ما . . . اين دو دريا يكى نيستند ؛ يكى آبش شيرين است و گوارا و يكى شور و تلخ . ( فاطر 35 / 12 )
( 6 ) - سبحان . . . منزه است خدا ، هرچه بخواهد به قدرت خود مىآفريند .
( 7 ) - قد . . . همانا آسمان از نظر كبودى به آب مىماند و گاهى چيزى از مشابه خود دور است .
( 8 ) - شامت ( شئامت ) : شوم بودن .