مىخواست كه از على عليه السّلام تبرى كنند و هركسى امتناع مىكرد ، فرمان مىداد خانهاش را خراب كنند » . « 1 »
زياد كه به تناوب 6 ماه در كوفه و 6 ماه در بصره حكومت مىكرد ، سمرة بن جندب را به جاى خود در بصره گذاشت ، تا در غياب وى شهر را اداره كند . سمره در اين مدت ، 8000 نفر را به قتل رساند ، زياد به وى گفت : « آيا نمىترسى كه در ميان آنها يك نفر بىگناه را كشته باشى ؟ » گفت :
« اگر دو برابر آنها را نيز مىكشتم ، هرگز از چنين چيزى نمىترسيدم » . « 2 »
ابو سوار عدوى مىگويد :
« سمره ، در بامداد يك روز چهل و هفت نفر از بستگان مرا كشت كه همه حافظ قرآن بودند » . « 3 »
معاويه در بخشنامهاى به كارگزاران و فرمانداران خود نوشت كه شهادت هيچيك از شيعيان و خاندان على عليه السّلام را نپذيرند . او در بخشنامه ديگرى چنين نوشت :
« اگر دو نفر شهادت دادند كه شخصى از دوستداران على عليه السّلام و خاندان اوست ، اسمش را از دفتر بيت المال حذف كنيد و حقوق و مقررى او را قطع نماييد » . « 4 »
حجاج بن يوسف عامل سفاك و بىرحم بنى اميه ، پس از مطيع ساختن مكه و مدينه ، در سال 75 هجرى از سوى خليفه اموى ، عبد الملك بن مروان ، مامور حكومت عراق ، مركز تجمع شيعيان ، شد . حجاج با سروصورت پوشيده و بهطور ناشناس وارد مسجد كوفه شد ، صف مردم را شكافت و بر منبر نشست ، مدتى طولانى خاموش ماند . زمزمهها درگرفت كه اين كيست ؟ يكى گفت ، حاكم تازه است . ديگرى گفت او را سنگباران كنيم . گفتند نه ، صبر كن ببينيم چه مىگويد همينكه سكوت همهجا را فراگرفت ، روى خود را گشود و با چند جمله چنان مردم را ترساند كه بىاختيار سنگريزه از دست مردى كه مىخواست او را سنگباران كند ، بر زمين ريخت . وى در آغاز خطبه خود چنين گفت :
هامش
( 1 ) . ابن جوزى ، ابو الفرج عبد الرحمن بن على . المنتظم فى الامم و الملوك ، دار الكتب العلميه ، بيروت ، ط اول ، 1412 ه ، ج 5 ، ص 227 .
( 2 ) . طبرى ، محمد بن جرير . تاريخ الامم و الملوك ، دار القاموس الحديث ، بيروت ، ج 6 ، ص 132 .
( 3 ) . طبرى ، محمد بن جرير . تاريخ الامم و الملوك ، دار القاموس الحديث ، بيروت ، ج 6 ، ص 132 .
( 4 ) . ابن ابن الحديد . شرح نهج البلاغه ، دار احياء الكتب العربيه قاهره ، ج 1 ، ص 45 .