غاصبان حق امير مومنان ساكت نمىنشست ، تا اينكه عثمان وادار شد او را به شام و ربذه تبعيد كند .
ابن عباس پسرعموى پيامبر شاگرد على عليه السّلام ، مفسر قرآن ، دانشمند و سياستمدار برجسته هاشمى ، يكى از مدافعان مكتب تشيّع بود و پيوسته از حقانيت على عليه السّلام جانبدارى مىكرد ، به اندازهاى كه عمر از او ايراد مىگرفت ، چرا همواره مىگويد : « حق ما غصب شده است ؟ » او كه در پايان عمر نابينا شده بود ، روزى شنيد عدهاى در جايى به امير المومنين ناسزا مىگويند ، به پسرش على گفت : « دست مرا بگير و آنجا ببر » وقتى به آنان نزديك شد ، آنان را مخاطب قرار داد و گفت : « كدامتان خدا را دشنام مىداد ؟ ! » گفتند : « هيچكدام . » گفت : « كدامتان پيامبر را دشنام مىداد ؟ » گفتند : « هيچكدام ، پرسيد : « كدامتان على را دشنام مىداد ؟ » اينبار گفتند : « ما » .
گفت : « شاهد باشيد كه من از رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله شنيدم : هركس به على ناسزا بگويد ، به من ناسزا گفته و هركس به من ناسزا بگويد ، به خدا ناسزا گفته و هركس به خدا ناسزا بگويد ، خدا او را وارونه وارد جهنم مىكند » . آنگاه برگشت و در حال رفتن به پسرش گفت : « آنان را در چه حالى مىبينى ؟ » . پسرش اين شعر را گفت :
نظروا اليك با عين محمره * نظر التيوس الى شفار الجارز « 1 »
ابن عباس گفت : « ادامه بده » گفت :
خزر الحواجب ناكسى اذقانهم * نظر الذّليل الى العزيز القادر « 2 »
ابن عباس گفت : « باز بگو ! » پسرش گفت : « ديگر چيزى نمىتوانم بگويم » . خود ابن عباس اين شعر را گفت :
احياؤهم خزى على امواتهم * و الميتون فضيحة للغابر « 3 » « 4 »
از ميان اصحاب امير المومنين نيز بزرگانى چون صعصعة بن صوحان ، ميثم تمّار ، كميل بن زياد ، اويس قرنى ، سليم بن قيس ، حارث حمدانى و اصبغ بن نباته به دفاع از حق امير المومنين پرداختند و در اينباره با دشمنان آن حضرت احتجاج نمودهاند .
هامش
( 1 ) . با ديدگان سرخ ، به تو مىنگريستند مانند نگاه قربانى به تيغ قصاب .
( 2 ) . ابروانشان برآمده و چانههايشان شكسته ، مانند نظر ذليل به قدرتمند ، به تو مىنگريستند .
( 3 ) . زندگانشان خوار مردگانشان هستند و مردگانشان مايهء فضيحت گذشتگاند .
( 4 ) . شيرازى ، سيد على خان . الدرجات الرفيعة ، منشورات مكتبة بصيرتى ، قم ( بىتا ) ، ص 127 .