را خواند :
انَا عَلى دينِ عَلى * ابْنُ هِلالِ الجَمَلى
اضْرِبُكُمْ بِمُنْصَلى * تَحْتَ عَجاجِ القسْطَلِ « 1 »
من پيرو دين على عليه السلام و فرزند هلال جملى هستم .
با شمشير خود ، در ميان گرد و غبار ، شما را مىزنم .
نوشتهاند كه وى تير انداز بود و نام خود را روى تيرها مىنوشت و به سوى دشمن پرتاب مىكرد . « 2 »
او بنابر نقلى دوازده نفر و به نقلى ديگر هفتاد تن از نيروهاى دشمن را از پاى در آورد . « 3 » و شمارى را هم مجروح كرد . « 4 »
سرانجام دستگير شد ؛ و او را نزد پسر سعد بردند . ابن سعد خطاب به او گفت : اى نافع چه چيز سبب شد كه اين گونه با خود رفتار كنى ؟ نافع ، در حالى كه خون بر محاسناش جارى بود ، گفت : به خدا سوگند دوازده تن از ياران تو را كشتم و شمارى را زخمى كردم و خود را بر اين كار سرزنش نمىكنم و اگر در بازوانم توانى مانده بود ، نمىتوانستيد مرا اسير كنيد . پسر سعد به شمر گفت : سر از بدن او جدا كن ! چون شمر شمشير كشيد ، نافع گفت : اگر مسلمان بودى برايت دشوار بود كه خداى را در حالى ديدار كنى كه خون من بر گردنت باشد . خدا را سپاس مىگويم كه پايان كار ما را به دست بدترين آفريدگان خود سپرد . آن گاه به دست شمر شهيد شد . « 5 »
در زيارت ناحيه ، دربارهء وى مىخوانيم :
« السّلامُ عَلى نافِعِ بْنِ هِلالِ بْنِ نافِعِ البَجَلى « 6 » الْمِرادى » « 7 »
هامش
( 1 ) . مقتل الحسين عليه السلام خوارزمى ، ج 2 ، ص 18 انوار الهدى .
( 2 ) . تاريخ طبرى ، ج 5 ، ص 441 .
( 3 ) . مناقب آل ابى طالب ، ج 4 ، ص 113 .
( 4 ) . تاريخ طبرى ، ج 5 ، ص 441 دار المعارف .
( 5 ) . تاريخ طبرى ، ج 5 ، ص 441 - 442 دار المعارف .
( 6 ) . در تاريخ طبرى ، ج 5 ، ص 435 دار المعارف ؛ و برخى منابع ديگر ، جَمَلى آمده و با توجه به اينكه جَمَل بن كنانه شاخهاى از « مراد » است ، به احتمال زياد اين تغيير ناشى از تصحيف مىباشد .
( 7 ) . الاقبال ، ج 3 ، ص 78 .