اشاره به امام گفت : خدايت رحمت كند تو را وصيت مىكنم به اين شخص . تا جان در بدن دارى از او دفاع كن و تا پاى جان از نصرت او دست برمدار . گفت : سوگند ! به پروردگار كعبه چنين كنم و آنچه را كه گفتى انجام دهم . « 1 »
ظهر عاشورا هنگام نماز ظهر كه فرا رسيد ، امام فرمود : از لشكر بخواهيد دست از جنگ بردارند تا نماز بگزاريم . حصين بن تميم بانگ برآورد كه نماز شما قبول نخواهد شد . حبيب در پاسخ گفت : اى الاغ « 2 » پنداشتى كه نماز آل پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم قبول نمىشود ولى نماز تو قبول مىشود . « 3 » پس با هم درگير شدند . حبيب بر سر اسب حصين زد ، اسب رم كرد و حصين را بر زمين انداخت ولى ياران وى از راه رسيدند و او را نجات دادند .
آنگاه حبيب به ميدان شتافت و چنين رجز خواند :
اقْسِمُ لَوْ كُنَّا لَكُمْ أَعْدادا * أَوْ شَطْرَكُمْ وَلَّيْتُمْ الأَكْتادا
يا شَرِّ قَوْمٍ حَسَباً وَآدا * وَشَرَّهُمْ قَدْعُلِمُوا أَنْدادا
وَيا أَشَدَّ مَعْشَرٍ عِنادا « 4 »
به خدا سوگند اگر ما به شمار شما يا نيمى از شما بوديم گروه گروه فرارى مىشديد اى بدترين مردم از نظر نسب و ريشه و نيرو ! دانسته شد كه از لحاظ پستى و دنائت ، همه مانند هم هستيد .
و اى گروهى كه از تمام مردم عناد و دشمنىتان بيشتر و شديدتر است .
رجز ذيل را نيز به او نسبت دادهاند .
أَنَا حَبيبٌ وَأبى مُظَّهَرْ * فارِسُ هَيْجاءٍ وَلَيْثُ قَسْوَرْ
وَفى يَمينى صارِمٌ مُذَكَّرْ * وَفيكُمُ نارُ الجَحيمِ تُسْعَر
أَنْتُمُ أَعَدُّ عُدُّةً وَأَكْثَرْ * وَنَحْنُ فى كُلِّ الأُمورِ أَجْدَر
وَأَنتُمُ عِنْدَ الوَفاءِ أَغْدَر * لَنَحْنُ أَزْكى مِنْكُمُ وَأَطْهَرْ
وَنَحْنُ أَوْفى مِنْكُمُ وَأَصْبَرْ * وَنَحْنُ أَعْلى حُجَّةً وَأَظْهَرْ
هامش
( 1 ) . همان ، ج 3 ، ص 103 .
( 2 ) . در برخى از منابع به جاى حمار « خمّار » آمده است . ( نفس المهموم ، ص 244 ) .
( 3 ) . تاريخ طبرى ، ج 4 ، ص 334 ( چاپ اعلمى ) .
( 4 ) . تاريخ طبرى ، ج 5 ، ص 439 ، دارالمعارف ؛ عبرات ، ج 2 ، ص 40 .