تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بانوى آب و آفتاب ( طرحى نو در كتاب شناسى حضرت زهرا س ) ( فارسي ) — صفحة 110

مساهمون:

ص١١٠
كنيم و دسته گل‌هاى معطرى را به خوانندگان اين مقاله تقديم داريم . بگذاريد مطلع سخن ما در اين بخش ، مطلع سخن مؤلف باشد در كتاب ، كه به حق زيبا و خواندنى است ؛ بگذاريد پيش از آنكه از فاطمه ( س ) سخن بگوييم ، از محمد ( ص ) بگوييم و خديجه ؛ كه فاطمه عصاره وجود آنهاست : عشق آسمانى در شمال شبه جزيره عربستان ، ريگستانى داغ با كوههاى سياه و صخره‌هايى تفتيده وجود دارد كه در برابر اشعه سوزان آفتاب ، جهنمى آتش‌زا را مجسم مىكند . در شبانگاهان تيره و تار ، قيافه مدهش سنگ پاره‌ها و تپه‌هاى وحشت‌زايش ، از دنياى ديوان پرده برمىدارد ؛ در عين حال نسيم صبحگاهيش ، روح‌افزا و چهره گلگون شفقش ، فرحزا مىباشد . در لابلاى قله‌هاى سر به فلك كشيده آن ، دره پرپيچ و خمى است كه شاهد حوادثى بس بزرگ بوده ؛ حوادثى كه با زندگى بشريت ارتباط داشته و در گذرگاه انسانها چه دخل و تصرف‌ها كه نكرده است . از جمله آنها : ماجرايى است كه شروعش ، از يك عشق آسمانى بود ولى پايانى براى آن متصور نيست . « 1 » ماه شب چهارده از روزى كه پيغمبر ( ص ) قدم به مدينه گذارد ، در تمام مجامع و محافل زنانه شهر ، همه جا ، سخن از زيبايى و كمال زهرا ( س ) بود . انس بن مالك مىگويد : روزى از مادرم پرسيدم مگر فاطمه ( س ) چه
هامش
( 1 ) - ص 13 كتاب .
بانوى آب و آفتاب ( طرحى نو در كتاب شناسى حضرت زهرا س ) ( فارسي ) — صفحة 110 | حسين سروقامت