كنيم و دسته گلهاى معطرى را به خوانندگان اين مقاله تقديم داريم .
بگذاريد مطلع سخن ما در اين بخش ، مطلع سخن مؤلف باشد در كتاب ، كه به حق زيبا و خواندنى است ؛
بگذاريد پيش از آنكه از فاطمه ( س ) سخن بگوييم ، از محمد ( ص ) بگوييم و خديجه ؛ كه فاطمه عصاره وجود آنهاست :
عشق آسمانى
در شمال شبه جزيره عربستان ، ريگستانى داغ با كوههاى سياه و صخرههايى تفتيده وجود دارد كه در برابر اشعه سوزان آفتاب ، جهنمى آتشزا را مجسم مىكند . در شبانگاهان تيره و تار ، قيافه مدهش سنگ پارهها و تپههاى وحشتزايش ، از دنياى ديوان پرده برمىدارد ؛ در عين حال نسيم صبحگاهيش ، روحافزا و چهره گلگون شفقش ، فرحزا مىباشد .
در لابلاى قلههاى سر به فلك كشيده آن ، دره پرپيچ و خمى است كه شاهد حوادثى بس بزرگ بوده ؛ حوادثى كه با زندگى بشريت ارتباط داشته و در گذرگاه انسانها چه دخل و تصرفها كه نكرده است .
از جمله آنها : ماجرايى است كه شروعش ، از يك عشق آسمانى بود ولى پايانى براى آن متصور نيست . « 1 »
ماه شب چهارده
از روزى كه پيغمبر ( ص ) قدم به مدينه گذارد ، در تمام مجامع و محافل زنانه شهر ، همه جا ، سخن از زيبايى و كمال زهرا ( س ) بود .
انس بن مالك مىگويد : روزى از مادرم پرسيدم مگر فاطمه ( س ) چه
هامش
( 1 ) - ص 13 كتاب .