يكى از سربازان حضرت كه خود در جنگ صفين حضور داشته جريان را چنين بازگو كرده است : وقتى با لشكر معاويه در صفين روبهرو شديم ، ديديم آنها بر زمين وسيع و ويژهاى فرود آمدهاند و منبع آب را نيز در تصرّف دارند . معاويه اسبسواران جنگجو و تيراندازان و افراد مسلح به نيزه ، سپر و كلاهخود به فرماندهى ابُوالْاعْوَر سَلْمى براى حفظ آب بر آن گمارده بود . آنها بسيج شدند كه ما را از آب منع كنند ما به امير مؤمنان شكايت برديم و جريان را بهاو بازگو كرديم . حضرت ، « صَعْصَعةِ بْنِ صَوْحان » را فراخواند و نزد معاويه فرستاد . به معاويه پيام داد كه آب را بر ما مبند و اگر دوست دارى ، افراد با هم بجنگند و هر كه بر آن دست يافت ، از آن بنوشد . معاويه با اصحابش مشورت كرد و بالاخره مصمّم شد راه آب را باز نكند و به اهل شام گفت : اى مردم شام ! اين اوّلين پيروزى است .
لشكر حضرت امير مدّت يك شبانه روز در تشنگى به سر بردند .
فرماندهان پيش حضرت امير عليه السلام آمدند و گفتند : آب نداريم . فكرى بكن ، و به ما اجازه بده آب را بگيريم . حضرت دوازده هزار نفر را براى گرفتن آب بسيج كرد و فرمود :
« رَوُّ والسُّيُوفَ مِنَ الدِّماءِ تَرْوُوا مِنَ الماء »
شمشيرها را از خون سيراب سازيد تا خود از آب سيراب شويد .
آنها نيز طى يك نبرد سخت و خونين ، آبرا از چنگ نيروهاى معاويه بيرون آوردند . « 1 » از اين سيره دو نكته حاصل مىشود :
هامش
( 1 ) - وقعة صفين ، ص 160 - 162 ؛ كامل ابن اثير ، ج 3 ، ص 285 و تاريخ يعقوبى ، ج 2 ، ص 187 .