كيلومترى غرب بغداد ) رسيد . بزرگان آن شهر به استقبال او شتافتند ، آنگاه از اسبها پياده شدند و به همراه حضرت دويدند . حضرت على عليه السلام پرسيد : اين ستوران چيست كه يدك مىكشيد و چرا چنين مىكنيد ؟ گفتند : اين سنّت ماست ، كه در تعظيم فرمانروايانمان به كار مىگيريم و اما اينها هديه و پيشكشى است براى شما ، كه جهت شما و مسلمين خوراك تهيه كردهايم و براى چهارپايان شما علوفهء بسيار فراهم آوردهايم . امام عليه السلام فرمود :
« وَاللَّهِ ما يَنْتَفِعُ بِهذا امَرائُكُم وَ انَّكُمْ لَتَشُّقُونَ عَلى انْفُسِكُمْ فى دُنْياكُمْ وَ تَشْقَوْنَ بِهِ فى آخِرَتِكُم . . . »
به خدا سوگند ، حكمرانان شما در اين كار ( دويدن در ركاب آنان ) سود نمىبرند و با اين كار خود را در دنياتان به رنج و در آخرتتان به بدبختى گرفتار مىسازيد .
گفتند : « اى امير مؤمنان اعراب دوستان ما هستند چرا ما را از دادن پيشكش و آنها را از قبول آن منع مىكنى ؟ » فرمود : « تمام اعراب دوستان شما هستند و ليكن نبايد مسلمانى هديهء شما را بپذيرد . هر كس مال شما را به زور گرفت به ما اطّلاع دهيد . » گفتند : « اى امير مؤمنان دوست داريم پيشكش ما را قبول كنى . » فرمود : « واى بر شما ! ما را به ارمغان شما نيازى نيست . » سپس آنها را ترك گفت و رهسپار شد . « 1 »
امام على عليه السلام در نامهاى به استانداران و فرماندارانى كه قلمروشان در مسير حركت ارتش قرار گرفته ، مىنويسد :
هامش
( 1 ) - پيكار الصفّين ، ص 199 - 200 .