از باقى اصحاب سبقت گرفتم و او را كشتم و اموالش را گرفتم . حضرت به من ، بيش از سهميهام داد . « 1 »
زمانى كه معاويه از شهادت حضرت امير عليه السلام و بيعت مردم با امام حسن عليه السلام آگاهى يافت ، فردى از قبيله حِمْيَر را به كوفه و فرد د يگرى را از قبيله بَنِىالْقَيْن به بصره فرستاد تا اطّلاعات لازم را به او برسانند ، به خرابكارى بپردازند و مردم را نسبت به امام حسن عليه السلام بدبين سازند .
هنگامى كه امام حسن عليه السلام از توطئهء آنان آگاهى يافت ، دستور داد مرد حِمْيَرى را كه در دكان قصابى بود ، دستگير كرده ، گردن بزنند و به والى بصره نوشت جاسوسى را كه بين بنى سليم است ، دستگير نموده ، گردن بزنند . « 2 »
- ضعفهاى اطّلاعاتى دشمن
براى فريب دشمن بايد از ضعفهاى اطّلاعاتى او ، خواه در جمعآورى و خواه در پرورش و بهرهگيرى با خبر شد .
پيامبر صلى الله عليه و آله در جنگ خيبر ، دژ « ناعِمْ » را محاصره كرد و از ضعف اطّلاعاتى نيروهاى كمكى داخل دژ استفاده نموده ، آنان را فريب داد . رسول خدا صلى الله عليه و آله با قبيلهء غَطْفانْ - كه به يارى يهوديان خيبر شتافته بودند - دو روز گفت و گو كرد تا شايد دژ را ترك كنند ، ليكن آنان امتناع ورزيدند . حضرت نيروهاى خود را به عقب فراخواند و در محلى پنهان ماند . شب فرا رسيد و هوا تيره گشت . ( كسانى را گفت تا ) برويد غطفانيان صدايى شنيدند كه مىگويد :
هامش
( 1 ) - سنن ابى داود ، ج 3 ، ص 48 .
( 2 ) - الارشاد ، ص 188 .