علويان را داده بود .
رقابت او با شاعر شهرهاى چون بحترى ، معروف و حاكى از برخورد دو شاعر فحل با دو شيوه از شعر است . يكى از ايندو ، رقيبش را به ناآشنايى به علوم عقلى و فلسفه و منطق متّهم مىكرد ، و آن ديگرى بر رقيبش عيب مىگرفت كه از فرهنگ مردم و طبيعت شعرى عرب پا فراتر نهاده و الفاظ غريب بهكار مىبرد .
اين رومى ، كار شاعرانى كه به ستايش اميران و قدرتمندان نالايق مىپردازند و در گرانبهاى سخن را به پاى خوكان مىريزند ، سخت مىنكوهد و با اشاره به آيات كريمهى :
وَ الشُّعَراءُ يَتَّبِعُهُمُ الْغاوُونَ . أَ لَمْ تَرَ أَنَّهُمْ فِي كُلِّ وادٍ يَهِيمُونَ . وَ أَنَّهُمْ يَقُولُونَ ما لا يَفْعَلُونَ
چنين مىگويد :
1 - يقولون ما لا يفعلون مسبّة * من اللّه مسبوب بها الشّعراء
2 - و ما ذاك فيهم وحده بل زيادة * يقولون ما لا يفعل الأمراء 12
1 - آنها گذشته از آنكه ، آنچه خود مىگويند بدان عمل نمىكنند و خداوند آنان را بر اين خصلت نكوهيده است .
2 - بلكه [ بايد گفت ] در مقابل آنچه كه به ناحق به امراء نسبت مىدهند ، نيز مسؤولاند .
ابن رومى با تكيه بر قدرت تعبير و احساس و الا و نيروى مشاعر ، در فنّ هجاء استاد بود .
گذشته از آن ، در اندرون خود اندوهى از گذشته داشت . هرگز به استيفاى حقوق مسلّم خود دست نيافت ، با آنكه بهطور حتم سرآمد شاعران روزگار خود بود . دركى كه از حرمان و فقر داشت ، احساس او را تيز و عواطف او را رقيق كرده بود . زندگى از جهتى براى او اندوه بود و درد و رنج . سه فرزندش را از دست داد . مرگ برادر و شهادت يحيى بن عمر علوى و از چنگ رفتن دوستانش ، همگى او را بسيار حسّاس و اندوهناك كرده بود . قدرت طبع و نبوغ شعرى او كه كلمات همانند موم در دستانش شكل مىگرفت ، و معانى بسان سيلاب بر خاطرش فرومىريخت ، مضافا بر اندوهى كه برشمرديم ، او را در رثاء و هجاء ، استاد كرده بود . بيشتر افكار و آثارش از مردم مايه مىگرفت و او شاعرى