عقيق و درهمهاى مسكوك به نام خود ، به او بخشيد . دعبل : پادشاهان را مدح نمىكرد .
چون سبب از او پرسيدند گفت : آنكه پادشاهان را مدح كند طمع در جوائز آنان دارد و مرا چنين طمعى نيست . 18
همهى پادشاهان و قدرتمندان از تيغ زبانش مىترسيدند . و دشمنان آل على ( ع ) از قدرت كوبندهى بيانش ، مدام بر خود لرزان بودند . زبانى صريح و بىباك و ايمانى نيرومند و پاك داشت . هرگز در راه خدا از سرزنش سرزنشگران ، بر خود هراسى به دل راه نمىداد . بىمحابا مىسرود :
1 - إنّ المذّمة للوصيّ * هي المذّمة للرّسول
2 - أتذمّ أولاد النّبي * و أنت من ولد النغول
1 - مذمّت وصىّ پيامبر ( امام على ) ، مذمّت پيامبر است .
2 - فرزندان پيامبر را سرزنش مىكنى ، حال آنكه خود حرامزاده و فاسدى !
به مأمون مىگفت :
إنّي من القوم الّذين سيوفهم * قتلت أخاك و شرّفتك بمقعد
من از قومى هستم كه شمشيرهايشان برادرت را بكشت و تو را بر تخت مراد بنشاند .
احمد به من مدبر گويد : دعبل را ملاقات كردم ، به او گفتم تو در اينكه به مأمون مىگويى « إنّي من القوم الّذين سيوفهم . . . » بىباكترين مردمانى . گفت : اى ابو اسحاق ، من چهل سال است كه چوبهى دارم را بر دوش مىكشم و كس نمىبينم كه مرا بر آن به دار كشد ! به روزگارى كه از طرف مأمون مورد تعقيب بود و پيش ابودلف عجلى مىزيست ، ابراهيم بن مهدى ، عموى مأمون را چنين هجو كرد :
أنّى يكون و ليس ذاك بكائن * يرث الخلافة فاسق عن فاسق
- از كجا و چهگونه مىتواند و هرگز نمىتواند ، خلافت را فاسقى از فاسق ديگر به ارث برد .
در قضيهى دفن امام رضا ( ع ) در طوس : در جوار هارون ، دعبل چنين گفت :
1 - قبران في طوس خير النّاس كلّهم * و قبر شرّهم هذا من العبر !
2 - ما ينفع الرّجس من قرب الزّكيّ و لا * على الزّكيّ بقرب الرّجس من ضرر