مقدمهء بخش چهارم
در روزگار ما فرهنگ و تمدن مهمترين عاملى است كه به ملل جهان هويت مىبخشد و قطبهاىِ گوناگون سياسى ، نظامى و اقتصادى را شكل مىدهد . ملتهاى جهان به ويژه پس از فروپاشى اتحاد جماهير شوروى و پايان يافتن جنگ سرد ، درصدد بازسازى تعلقات تمدنى خود برآمدهاند و رشتههايى را كه موجب اتصال فرهنگىشان به يكديگر است تقويت مىكنند . امروزه ملاك همكارى جوامع با يكديگر فرهنگى است و كشورهاى كوچكتر پيرامون كشورى بزرگتر كه در تمدنشان نقش اصلى و محورى دارد گروهبندى مىشوند .
كشورهاى اسلامى نيز از شمول اين قاعده بيرون نيستند و نشانههاى چنين ارتباطى روز به روز در حال افزايش است و صفبنديهاى فرهنگى جديدى برمبناى دين اسلام ميان آنان در حال شكلگيرى است . با آنكه در دوران استعمار سخت تلاش شده تا ملل اسلامى پراكنده شوند و هر كدامشان به تمدن باستانى خودش پايبند شود ، ريشههاى تمدن اسلامى آن چنان استوار است كه مىرود تا همان پيوندهاى سدههاى اوج خود را در ملتها ايجاد كند - هر چند كه به لحاظ سياسى موانع بسيارى نيز بر سر راهشان وجود دارد .
بخش حاضر يعنى « نوسازى تمدن اسلامى » بر آن است تا در طى سه فصل ضمن برشمردن امكانات مادى و معنوى موجود در ميان ملل اسلامى ، روند نوسازى تمدن اسلامى و چالشهاى فراروى آن را به بحث بگذارد ؛ و ابعاد گوناگون اين تلاش جهانى را از اين راه روشن گرداند - ان شاء اللّه .
آشنايى با تاريخ تمدن اسلامى ( فارسي ) — صفحة 208
مساهمون: عبد الحسين بينش
ص٢٠٨