مباحث فلسفه يونانى معطوف بود . كليسا به عنوان نهاد مذهبى ، هم مبلّغ فرهنگ يونانى بود و هم مبلّغ كيش مسيحيت . « 1 » از اين رو ، مهمترين علمى كه در مدرسههاى يونانى به ويژه آتن بدان پرداخته مىشد ، فلسفه و منطق بود . بعدها فلسفه كه تا زمان افلاطون راه و رسم خاصى داشت ، با رهبرى ارسطو از لحاظ علوم طبيعى جنبه تخصصى يافت و بعدها در مباحث طب و نجوم و رياضيات متمركز شد . « 2 » يكى از ويژگىهاى مهم فرهنگ و تمدن يونانى كه پس از اسكندر مطرح شد ، موضوع زندگى جهانوطنى و بينالمللى آن بود . اين نوع نگرش ، ادبيات خاصى را به همراه داشت و به تدريج نقدهاى ادبى شكل علمى به خود گرفت . با پديد آمدن فلسفه نوافلاطونى كه طرح آن به فيثاغورث « 3 » مىرسيد ، حيات جديد علمى در يونان پديد آمد و چند قرن بر يونان تأثير نهاد . بعدها اين انديشه ميان مسيحيان سريانىزبان رواج يافت . اساس فلسفه نوافلاطونى كه بر بنياد آراى افلاطون و علم الهى ارسطو پىريزى شده بود ، بعدها به جهان اسلام نفوذ يافت و در ميان متفكران طرفدارانى را به خود اختصاص داد .
تاريخ پزشكى يونانى با بقراط نامبردار است . « 4 » آثار طبى ابُقراط يا هيپوكرانس ( 257 ق . م ) همچون كتاب كلمات قصار يا فصول « 5 » در طول زمان راهنماى مشتاقان حرفه پزشكى بوده است . « 6 » گواه اين ادعا ترجمههاى متعددى است كه به زبان سريانى و عربى صورت گرفته است .
جالينوس ( 200 م ) ديگر طبيب شهير يونانى است كه كتابهاى بسيارى به او منسوب است . « 7 » برخى از مجموعه آثار وى در مدرسه جندىشاپور ايران و حِمص شام تدريس مىشد . كتابهاى او بارها در بيتالحكمهء بغداد به زبان سريانى و عربى ترجمه شد .
از ديگر ستارگان علم پزشكى يونانى ، اهرُن « 8 » يا هارون است . وى كاهن و طبيب اسكندرانى
هامش
( 1 ) . دليسى اوليرى ، انتقال علوم يونانى به عالم اسلامى ، ترجمه احمد آرام ، ص 32 .
( 2 ) . همان ، ص 31 .
( 3 ) . فيثاغورث شاگرد طالس بود . او به مصر سفر كرد و از كاهنان آن سرزمين بسيار آموخت ؛ بهويژه موضوعتناسخ ارواح را كه بعدها در طرح آراء و نظريات او بسيار مؤثر بود .
( 4 ) . ابن جلجل ، طبقات الاطباء و الحكماء ، ص 16 و 17 .
( 5 ) .1 . Aphorismoi .( 6 ) . دليسى اوليرى ، انتقال علوم يونانى به عالم اسلامى ، ترجمه احمد آرام ، ص 54 .
( 7 ) . ابن جلجل ، طبقات الاطباء و الحكماء ، ص 44 - 42 ؛ ابن نديم ، الفهرست ، ص 351 و 352 .
( 8 ) .2 . Ahron .