تو و آسان و هموار گردان اى پروردگار من راه روزى را بسوى من و ثابت و محكم گردان اساسهاى بناى روزى را در نزد من و بشكاف « 1 » براى من چشمههاى فراخى روزى را به رحمت خود و روان ساز نهرهاى وسيع تعيّش و روزى را پيش من به شفقت خود و خشك و قحط كن زمين « 2 » درويشى و بىچيزى مرا و ارزان و فراوان گردان خشكى و قحطى ضرر و آزار مرا و دور گردان از من در روزى مانعها را و ببر از من از تنگى و درويشى اسباب آن را و بينداز به جانب من از فراخى روزى خداوندا به فراوانترين تيرهاى آن و ببخش به من از وسيع و فراغ تعيّش و زندگانى به دائمترين روزى و بپوشان به من خداوندا پيراهنهاى فراخى روزى و معيشت را و جامههاى « 3 » رفاهيّت و نعمت را پس بدرستى كه اى پروردگار من انتظار كشندهام مر نعمت دادن ترا به بر طرف كردن تنگى معاش از من و مر احسان نمودن ترا به بر طرف كردن تو « 4 » منع كردن از روزى را و متوقّعم مر زيادتى بخشش ترا به زايل ساختن درويشى و بىچيزى را از من و مر رسيدن « 5 » وسيلهء مرا به سبب كرم تو به مال دارى و بباران خداوندا بر من آسمان روزى از جانب خود را به بارانهاى بخشش ديمهء دائمى خود « 6 » و بىنياز گردان تو مرا از آفريدگان خود به عطيّههاى نعمتهاى خود و دور گردان كشندههاى از درويشى و بىچيزى را از من و بار كن بر طرف شدن آزار و مشقّت را از من بر پشت شتران شتابكننده « 7 » و برگردان از من تنگى معاش را به شمشير از بيخ برنده و تحفهاى فرست به من اى پروردگار من از جانب خود فراخى و بسيارى احسان خود را و اعانت كن مرا به زياد شدن مالهاى من و پاسبانى و نگهدارى كن مرا از تنگى درويشى و بىچيزى و بستان « 8 » از من بدى قحطى و غلا را و بگستران براى من فرش ارزانى و فراوانى را و سيراب گردان مرا از
هامش
( 1 ) شكافتن چشمه كنايه از جارى ساختن و روان كردن آن است . و اللَّه يعلم
( 2 ) يعنى زمين فقر را خشك گردان تا ديگر فقر را نرويد يعنى فقر را از من بر طرف كن .
( 3 ) « جلابيب » جمع جلباب است و آن جامهاى است از مقنعه عريضتر و از ردا كمپهناتر كه زنان آن را بر سر خود مىپيچند و زيادتى آن را بر سينه خود مىاندازند و بعضى گفتهاند كه « جلباب » لحاف كوچكى است كه آن را در وقت سرما بر دوش مىگيرند و فيروزآبادى در قاموس گفته كه جلباب مثل سرداب پيراهن است . و اللَّه يعلم
( 4 ) يا به بريدن تو پس افكندن روزى مرا حاصل معنى آنكه من منتظر و متوقعم به آنكه انعام كنى مرا به بر طرف كردن تنگى معيشت از من و احسان كنى بر من به سبب آنكه قطع نمائى مانعها و عايقهاى روزى را يا چيزهائى كه سبب تعويق و تأخير روزى مىشوند . و اللَّه يعلم
( 5 ) يا آنكه و متوقعم رسيدن وسيله خود را به كرم تو به آسانى و محتمل است كه حبل به معنى رگ گردن يا رگ ذراع باشد يعنى و رسيدن گردن من و دست من به كرم تو و معنى اول ظاهر است . و اللَّه يعلم
( 6 ) ديمة بارانى است كه خالى از رعد و برق باشد چه دوام آن بيشتر مىباشد و جوهرى گفته كه اقلّ آن سه روز است و اكثر آن هر قدر كه برسد و جمع ديمة ديم آمده و از جهت دوام آن را ديمة گويند . و اللَّه يعلم
( 7 ) يعنى در بر طرف كردن آزار و تعب فقر و درويشى از من شتاب كن و تعجيل نماى . و اللَّه يعلم
( 8 ) يعنى و بر طرف كن از من .