درياى ديگر تمام نمىشود و به آخر نمىرسد نامهاى خدا [ همانا خدا غلبهكننده و درست كردار است ] و سؤال مىكنم ترا به نامهاى نيكوى تو كه ذكر نمودهاى آنها را در كتاب مجيد خود پس گفتهاى تو و از براى خداست نامهاى نيكو پس بخوانيد خدا را به آن نامها و گفتهاى تو كه بخوانيد مرا برآورم براى شما حاجت شما را و گفتهاى تو كه و هر گاه درخواست نمايند ترا بندگان من از جهت خواستن چيزى از من پس بدرستى كه من نزديكم به آنها برمىآورم و قبول مىكنم دعاى خواننده را هر گاه بخواند مرا [ پس بايد مرا اجابت كنند و به من ايمان بياورند شايد ايشان رشد يابند ] و گفتهاى تو كه اى بندگان من كه ستم نمودهايد « 1 » بر نفسهاى خود نااميد مگرديد از رحمت خدا [ همانا خدا تمام گناهان را مىآمرزد و او را آمرزندهء مهربان است ] و من سؤال مىكنم ترا اى خداى من [ و دعا مىكنم ترا اى پروردگار من و به تو اميد دارم اى آقاى من ] و توقّع دارم در برآوردن تو حاجت مرا اى مولاى من همچنان كه وعده دادهاى مرا و به تحقيق كه خواندهام ترا همچنان كه تو مرا فرمودى تو مرا پس بكن به من [ آنچه تو اهل آن هستى اى بخشنده و درود فرستد خدا بر محمّد و خاندان او همگى ] چنين « 2 » و چنين .
و سؤال كن از خداى تعالى آنچه را كه خواهى و حاجت خود را نام ببر و اين را مخوان مگر در حالى كه با وضو و طهارت باشى .
پس حضرت امير المؤمنين عليه السّلام به آن جوان فرمودند كه : هر گاه شب دهم شود پس اين دعا را بخوان صبح بعد به خير خوبى نزد من بيا . پس حضرت امام حسين عليه السلام فرمودند : كه آن جوان آن دعا را گرفت و رفت پس چون صبح شد هنوز به كارى شروع نكرده بوديم كه ديديم آن جوان صحيح و تن درست آمد و اين دعا در دست او بود و مىگفت قسم به خدا كه در اين دعا اسم اعظم است بدرستى كه حاجت من به ربّ كعبه برآورده شد . پس حضرت امير المؤمنين علىّ بن ابى طالب عليه السّلام فرمودند كه : نقل كن كه چون شد . جوان گفت كه : چون شب دهم شد و همهء مردمان بخواب رفتند و تاريكى شب همه را فرو گرفت ، من اين دعا را بر كف دست خود گذاردم و آن را به سوى آسمان بلند كردم و خداى تعالى را خواندم و او را به حقّ اين دعا چند مرتبه قسم دادم پس در مرتبهء دويم آوازى شنيدم كه : دعاى تو مستجاب شد بس است ترا به تحقيق كه تو خدا را به اسم اعظم خواندى . پس خوابيدم چون بخواب رفتم در خواب حضرت رسالت پناهى صلّى اللَّه عليه و آله را ديدم كه دست مبارك خود را بر بدن من ماليدند و فرمودند كه اين اسم اعظم را محافظت كن . پس بدرستى كه تو بر خير و خوبى هستى . پس چون بيدار شدم خود را صحيح و سالم يافتم چنان كه مىبينى پس خداى تعالى ترا جزاى خير دهد .
هامش
( 1 ) يعنى مرتكب نافرمانى و گناهان گشتهايد .
( 2 ) يعنى مطلب خود را بايد گفت و طلب نمود كه برآور براى من اين مطلب را و فلان مطلب را .