تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مهج الدعوات ومنهج العبادات ( فارسى ) — صفحة 175

مساهمون:

ص١٧٥
قضا را ( يعنى قضاء بد و مكروه را ) پس نيستم من كه به ياد آورم و اظهار نمايم از تو مگر نيكوئى را و نديدم هرگز از تو مگر احسان زيادتى را اى خداى من بسا از بلائى و مشقتى كه گردانيدى تو آن را از من و نمودى تو به من آن بلا را در غير من و بسا از نعمتى كه خنك ساختى « 1 » به سبب آن نعمت چشم مرا و بسا از احسان عظيمى كه مر تراست در نزد من ، اى خداى من توئى آن كه بر مىآورى در وقت بيچارگى حاجت مرا و توئى آن كه بر طرف مىكنى نزد غمّها اندوه مرا ، و توئى آن كه مىستانى براى من از دشمنان حقّ مرا ، پس نيافتم ترا و نمىيابم ترا دور از خود در هنگامى كه اراده نمايم ترا و نمىيابم ترا گرفتهء « 2 » از من در وقتى كه سؤال نمايم از تو و نه روى گردانندهء از من در هنگامى كه بخوانم ترا ، پس تو اى خداى من مىيابم احسان ترا نزد من پسنديده شده و نيكوئى نعمت ترا در نزد من موجود و همهء كارهاى ترا نيكو ، سپاس مىنمايد ترا زبان من و عقل من « 3 » و اعضاى من و همهء آنچه برداشته است آن را زمين از من ، اى مولاى من سؤال مىكنم ترا به حق روشنى تو كه بيرون آورده‌اى تو آن را از بزرگى خود و به حقّ بزرگى تو كه بيرون آورده‌اى تو آن را از ارادهء خود و سؤال مىنمايم ترا به حق نام تو كه بلند است آن كه منّت گذارى بر من به ادا نمودن من شكر نعمت ترا كه لازم است بر من اى پروردگار چه بسيار حريصم من بر آنچه امر به ترك نموده‌اى مرا در آن و ترغيب نموده‌اى مرا بر آن ترك اگر اعانت نكنى تو مرا بر دنياى من به ترك آن و بر آخرت من به پرهيزگارى هر آينه هلاك مىشوم اى پروردگار من خوانده‌اند مرا خواننده‌هاى دنيوى از خواهش داشتن به زنان و فرزندان پس اجابت نمودم آنها را شتابنده و ميل نمودم به سوى آنها خواهش‌كننده و خوانده‌اند مرا خوانندهء آخرت از ترك دنيا و سعى نمودن در امور آخرت پس به سر در آمدم من براى تحصيل آنها و نشتافتم من به سوى آنها مثل شتافتن من به سوى اموال دنيا « 4 » مثل سوفارهاى خشك شده و زخارف دنيوى شبيه به گياه‌هاى پوسيده
هامش
( 1 ) قرة عين در اصل لغت به معنى سرد شدن و خنك گشتن چشم است و آن كنايه از بسيارى خوشحالى است چه در وقت زيادتى خوشحالى اشك چشم سرد مىباشد يعنى مرا به سبب آن نعمت خوشحال نمودى . و اللَّه يعلم ( 2 ) انقباض گرفتگى در روى و ترشروئى مىباشد و به معنى گرفتگى در روست كه كنايه از خسّت است نيز آمده ، و در اين مقام هر دو معنى مناسب است . و اللَّه يعلم ( 3 ) سپاس و ستايش نمودن عقل و اعضا و همهء بدن مر خداى را به زبان حال است ، و ممكن است كه مراد از حمد شكر باشد چه شكر به زبان و همهء اعضا مىباشد . و اللَّه يعلم ( 4 ) حطام در اصل سوفارى است كه بعد از درويدن زراعت باقى مانده و خشك گرديده است و اموال دنيوى را تشبيه نموده‌اند به آنها و زود باطل شدن و بىمقدار بودن آنها . و اللَّه يعلم
مهج الدعوات ومنهج العبادات ( فارسى ) — صفحة 175 | السيد ابن طاووس / محمدتقى بن علينقى طبسى