قطع را بدون لحاظ خصوصيّتى ، موضوع حكم قرار داده به مجرّد حصول قطع ، موضوع حكم مربوطه محقّق مىشود و حكم مورد نظر ثابت مىشود و اگر لحاظ خصوصيّتى را كرده باشد به مجرّد حصول قطع حكم مورد نظر ، مترتّب نمىشود و بلكه ثبوت حكم متوقف است بر حصول قطع با همان خصوصيّت .
( دليل حاكم )
دليل حاكم گاهى شرع است و شارع مقدس و گاهى عقل است و بناء عقلاء
( فقد يدلّ على ثبوت الحكم ( ق صفحه 3 سطر 14 ج صفحه 5 سطر 15 )
( شرح )
مرحوم شيخ 7 موردى براى قطع موضوعى متذكر مىشود كه در 2 مورد مطلق قطع و يقين در موضوع حكم اخذ شده است و در 5 مورد ديگر دليل حاكم ، قطع و يقين را با بعض از خصوصيّتها در موضوع حكم ، اخذ نموده است . موارد مذكور مثالهاى واقعى براى قطع موضوعى مىباشند كه بعنوان شاهد عينى مدعاى ما را به اثبات مىرسانند .
مثال اول : در مورد اطاعت ، عقل حكم مىنمايد كه هرگاه جناب عبد ، علم و يقين حاصل كرد كه فلان عمل محبوب مولى است بايد انجام دهد و هرگاه علم و يقين حاصل نمود كه فلان عمل ، مبغوض مولى است نبايد انجام دهد . در اين مثال « حكم » عبارت است از حسن اتيان و يا قبح اتيان . « حاكم » به اين حكم ، جناب عقل مىباشد و موضوع حكم مذكور « اتيان فعل مقطوع المحبوبيّة و يا ترك فعل مقطوع المبغوضيّة » خواهد بود . قطع و يقين بطور مطلق ، دخيل در تحقق موضوع حكم عقل مىباشد يعنى عبد به مجرّدى كه قطع به
أوضح الشروح في فرائد الأصول ( شرح فارسى بر رسائل شيخ انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 27
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص٢٧