ادبيات و هنر مىافتد و تنها در اين صورت است كه تمدنى پديدار مىگردد . از همينروست كه برخى همچون ويل دورانت معتقدند : « كشاورزى ، آغاز تمدن و نقطه عطفى در پيدايش آناست . » « 1 »
چند نكته
1 . به دليل درهم تنيدگى عوامل پيدايى تمدن ، نمىتوان مدعى شد كه هر عامل بهصورت مستقيم و مستقل در پديدارى تمدن نقش داشتهاند . البته اين بدان معنا نيست كه ما از گستره اثرگذارى و اهميت هر يك از عوامل بهصورت مستقل غافليم . مثلًا از ميان عوامل پيشگفته ، دين عامل مهمى است ؛ زيرا آموزههاى وحيانى افزون بر آنكه خود مستقيماً تمدن را بهوجود مىآورند ، بهگونهاى غيرمستقيم با تأثير بر فرهنگ نيز در پيدايش تمدن نقش دارند . اما بهدليل تأثير متقابل هر يك از اين عوامل بر يكديگر ، نمىتوان گفت تنها يك عامل سبب ايجاد تمدن شده است .
2 . برخى ، عواملى چون علم و فلسفه را جزو عوامل پيدايش تمدن دانستهاند ، « 2 » اما بايد دانست بهصورت غالبى ، چنين موضوعاتى از اركان و مظاهر تمدن تلقى مىشوند ، نه از عوامل پيدايش تمدن .
3 . ادبيات و هنر در پيدايى تمدن نقش درخورى ندارند ، اما نمىتوان از اهميت آن چشم پوشيد ؛ چراكه در دامن عواملى چون « دين » و « فرهنگ » ، هنر و ادبيات پرورش يافتهاند . ادبيات و هنر افزون بر تعميق عوامل تمدن ، در گسترش و غلبه آن نيز نقش اساسى دارند . درهر حال روح آدمى خواهان انتقال انديشهها ، گرايشها ، ارزشها ، باورها و شناختهاى خويش به ديگران است و اين در قالب ادبيات و هنر ميسر مىشود و به همين دليل اين دو از جايگاهى ممتاز در تمدن برخوردارند . « 3 »
4 . بىگمان مبارزه با مشكلات طبيعت ، در پيدايش تمدن اثرگذار است . با گذرى بر تاريخ مىتوان اذعان كرد انسان هرگاه شرايط طبيعى دشوارى براى ادامه زندگى داشته و احتياجات
هامش
( 1 ) . ويليام جيمز دورانت ، تاريخ تمدن ( مشرق زمين ، گاهواره تمدن ) ، ج 1 ، ص 5 .
( 2 ) . مانند ويليام جيمز دورانت كه دين ، علم و هنر را از عوامل اخلاقى ، عقلى و روحى تمدن دانسته است . ( همان )
( 3 ) . همان ، ج 1 ، ص 95 - 88 ، 104 و 105 . همچنين درباره نقش هنر در تمدن بنگريد به : هربرت ريد ، معنى هنر ، ترجمه نجف دريابندرى .