يعنىعلى ( ع ) و خديجه كدامين بر ديگرى سبقت داشته ، بسيارى ايمان خديجه را مقدم دانستهاند ، ولى به باور نگارنده ، على ( ع ) بر خديجه تقدم داشته است ؛ چنانكه خود حضرت نيز در خطبهاى مىفرمايد :
خداوندا ! من اولين كسى هستم كه به تو روى آورد و شنيد و اجابت كرد . در نماز جز شخص رسولالله كسى بر من سبقت نگرفته است . « 1 »
در خطبهاى ديگر آمده است :
شما مىدانيد كه مرا در نزد رسولالله چه مرتبت است و خويشاوندىام با او در چه نسبت است . آنگاه كه كودك بودم ، مرا كنار خود نهاد و بر سينهء خويشم جا مىداد و مرا در بستر خود مىخوابانيد ؛ چنانكه مرا به تن خويش مىسود و بوى خوش خود را به من مىبويانيد و گاه بود كه چيزى را مىجويد و سپس آن را به من مىخورانيد . از من دروغى در گفتار و خطايى در كردار نديد . . . در سفر و حضر همانند شتر بچه كه درپى مادرش است ، بهدنبال او بودم و هر روز از اخلاق خود سرمشقى به من مىداد و مرا به پيروى از آن مىگماشت . او همه ساله در حرا خلوت مىگزيد و تنها من او را مىديدم و جز من كسى او را نمىديد . « 2 »
بر پايه خطبه اخير ، خديجه در غار حرا حضور نداشت و تنها پس از مراجعت پيامبر در جريان حالات معنوى او قرار مىگرفت ، ولى على ( ع ) خود در غار حضور داشته و در آنجا شاهد نور وحى بوده است . در همين جا پيامبر به او وزارت خويش و همانندى جايگاه او با هارون را بشارت داده است .
حقيقت آن است كه انكار پيشگامى على ( ع ) در اسلام و كوشش براى اثبات تقدم ديگران نيز از مسائلى است كه احتمالًا در دوران قدرت اموى مطرح گرديده تا افتخارات على ( ع ) كمتر جلوه يابد . از سويى اصرار بعضى بر انكار اين تقدم نيز ازآنرو بوده كه طبق برخى روايات ، خلافت پيامبر شايستهء فردى گزارش شده كه پيش از همه به او ايمان آورده است .
هامش
( 1 ) . سيد رضى ، نهجالبلاغه ، خطبه 131 .
( 2 ) . همان ، خطبه قاصعه .