بحرين ، ايهم بن نعمان پادشاه غسانى ، پسران هوذة بن على پادشاه يمامه و جُفير و عباد پادشاه عمان . « 1 »
عهدشكنى قريش و فتح مكه
مردم مكه در صلح حديبيه متعهد شده بودند كه با همپيمانان پيامبر ( ص ) نيز مانند خود مسلمانان درگير نشوند و كسى را عليه آنان يارى ندهند ، ولى ديرى نپاييد كه آنان در نزاعى كه بين بنىكنانه ( همپيمانان قريش ) و خزاعيان ( همپيمانان مسلمين ) رخ داد ، به يارى بنىكنانه برخاستند . در اين درگيرى ، جمعى از خزاعيان كشته شدند . هنگامى كه اين خبر به مدينه رسيد ، پيامبر فرمود : « خدا مرا يارى نكند ، اگر بنىكعب را يارى ننمايم . » از همينرو ، فرمان داد تا مسلمانان براى فتح مكه آماده شوند .
در اين جريان يكى از اصحاب به نام حاطب بن ابىبلتعه « 2 » براى آنكه بستگانش در مكه مورد لطف قريشيان قرار گيرند ، در نامهاى تصميم پيامبر را گزارش كرد و سپس زنى به نامساره را مأمور نمود تا آن را به قريش برساند ، ولى قبل از وصول نامه ، حضرت از جريان مطلع شد و على ( ع ) و زبير را براى دستگيرى آن زن اعزام داشت . آنها وى را دستگير كردندو نامه را كه در ميان موهاى سرش مخفى كرده بود ، پس گرفتند . بدين مناسبت ، اينآيه نازل گرديد :
اى كسانى كه ايمان آوردهايد ! دشمن من و دشمن خودتان را به دوستى نگيريد . شما نسبت به آنان اظهار محبت مىكنيد ؛ درحالىكه آنها به آنچه از حق براى شما آمده ، كفر ورزيده و پيامبر و شما را به خاطر ايمان به خداوندى كه پروردگار همهء شماست ، از شهر و ديارتان بيرون راندهاند . . . . « 3 »
عمل حاطب بن ابىبلتعه بىترديد خطايى بزرگ بشمار مىآمد ، ولى ازآنرو كه وى اين كار را از روى فاميلدوستى انجام داده بود ، پيامبر از خطايش درگذشت و با وجود اصرار برخى
هامش
( 1 ) . ابنواضح ، تاريخ يعقوبى ، ج 1 ، ص 444 .
( 2 ) . وى پيشتر سفير پيامبر بود تا نامه حضرت را به مقوقس ، پادشاه اسكندريه برساند .
( 3 ) . ممتحنه ( 60 ) : 1 .