[ خداوند ] در پى سالهاى نگرانى و ترس ، در سراى امنيت مقامشان داد .
كجايند آن برادران من كه در راه روشن حركت كردند و بر مبناى حق پيش رفتند ؟ عمار كجاست ؟ ابنتيهان كجاست ؟ ذوالشهادتين كجاست ؟ و كجايند آن ياران عزيز و برادران همرزمشان كه با مرگْ پيمان بستند و سرهايشان چونان پيامى به سوى بدان روانه شد !
چون سخن به اينجا رسيد ، حضرت دست خويش را به محاسن مباركش گرفت [ و ] پس از گريه طولانى فرمود : آرى ، آنان به جهاد دعوت شدند ؛ پس با دل و جان پذيرايش گشتند و با اعتمادى كه به رهبر خود داشتند ، در پى او رفتند . « 1 »
جريان خوارج
پس از پايان ماجراى غمانگيز نبرد صفين كه با خدعه عمروعاص و سادهانديشى عراقيانْ سپاه آنان پرآشوب گشت ، بعد از شنيدن خبر تشكيل حكميت عدهاى فرياد زدند : « لاحكم الّا للّه » . « 2 » افرادى از قبايل بنىمراد ، بنىراسب و بنىتميم با فرياد بلند از حكميت مردمان در دين ابراز تنفر مىكردند و مىگفتند : « حكميت تنها از آنِ خداست » . « 3 » آنان از حضرت و ياران او مىپرسيدند :
« پس تكليف كشتگان ما چيست ؟ خداوند تكليف معاويه را روشن كرده و حكم خدا چيزى جز سركوب سپاه شام نيست . » آنها مصرّانه از امام عليه السلام مىخواستند تا مسئله تحكيم را رها كرده ، در اصل از رأى پيشين خود كه منجر به كفر شده ، توبه كند . امام عليه السلام با استناد به اصل مسلّم حقوق اسلامى ( اوفوا بالعقود ) فرمود : اكنون قرار گذاشته شده و چارهاى جز صبر تا پايان مدت قرارنامه نيست . « 4 » مىبينيد كه بيشتر اين مردم موافق با جنگ نيستند و اگر شما به جنگ بپردازيد ، اينان سختتر از مردم شام عليه شما موضع خواهند گرفت . « 5 » در راه بازگشت از صفين ، مردم به دو گروه تقسيم شدند : گروهى مخالف حكميت بودند و گروهى ديگر نيز آنها را به جدايى از جمعيت مسلمانان متهم مىكردند . در نزديكى كوفه بهتدريج
هامش
( 1 ) . گردآورنده محمد بن حسين ( سيد رضى ) ، نهجالبلاغه ، ترجمه سيدجعفر شهيدى ، خطبه 181 .
( 2 ) . ابوحنيفه احمد بن داود دينورى ، الأخبار الطوال ، ص 196 .
( 3 ) . احمد بن يحيى بلاذرى ، انساب الاشراف ، به كوشش محمد حميدالله ، ج 2 ، ص 342 .
( 4 ) . نصر بن مزاحم منقرى ، وقعة صفين ، تحقيق عبدالسلام هارون ، ص 513 و 514 .
( 5 ) . احمد بن يحيى بلاذرى ، انساب الاشراف ، به كوشش محمد حميدالله ، ج 2 ، ص 337 و 338 .