مىكند . امام عليه السلام در روزهاى پايانى حكومت معاويه در جمع نخبگان از اصحاب و تابعين پيامبر صلى الله عليه و آله خطبهاى روشنگرانه در منا ايراد مىكند كه در آن به شدت از بىتوجهى نخبگان به وظايف دينى و اجتماعى انتقاد مىكند . در بخشى از اين خطبه آمده است :
اگر شما بر آنها بردبار باشيد و در راه خدا پايدارى كنيد ، زمام امور خدا به شما بازمىگردد و از سوى شما اجرا مىشود و در كارهاى حكومت به شما رجوع مىگردد ، ولى شما ستمگران را در مقام خويش جاى داديد و امور حكومت خدا را به آنان واگذارديد و حال آنكه آنها به شبهه كار مىكنند و به سوى شهوتها به پيش مىروند . آنان را اينچنين مسلط كرده ، براى اينكه از مرگ فرار كنيد و در دنيا خوشگذرانى نماييد ! ؟ [ آن هم در ] دنيايى كه از شما جدا خواهد شد ! ناتوان را در چنگ آنها انداختيد تا برخى را برده و مقهور خويش سازند و گروهى را براى لقمه نانى مغلوب نمايند ، مملكت و نظام را بر طبق انديشه و رأى خود زيرورو كنند و رسوايى و هوسرانى را بر خويش هموار سازند . . . .
پس همه سرزمينها زيرپاى آنان و دستشان در برابر آن باز است و مردم هم در اختيار ايشاناند و قدرت دفاع از خود در مقابل دستى كه بر سر آنها فرومىكوبند ، ندارند . « 1 » بنابراين امام عليه السلام راه نجات امت از ظلم و بىدينى را اصلاح وضعيت جامعه و از ديگر سو مسئوليت بزرگ خويش را نيز هدايت و رهبرى اين نهضت اصلاحطلبانه مىداند :
مردم ! آگاه باشيد ! اينان [ / بنىاميه ] به پيروى از شيطان تن دادهاند و اطاعت از خداى رحمان را رها كردهاند ؛ آشكارا فساد مىكنند و به حدود الهى عمل نمىكنند . . . و من براى تغيير اين وضعيت سزاوارترينم . « 2 » در مواردى ديگر نيز امام عليه السلام بر اصلاحگرى نهضت خود تأكيد مىورزد ، اما بايد توجه داشت كه اصطلاحات در ادبيات عاشورا و نهضت امام حسين عليه السلام برگرفته از آموزههاى دينى و قرآنى است كه با تغييرى محتوايى ، حوزهاى وسيع از سطوح فردى و گروهى تا سياسى و اجتماعى را فرامىگيرد ، « 3 » از اين رو با اصلاحطلبى مصطلح در علوم سياسى و جامعهشناسى متفاوت است .
هامش
( 1 ) . لوط بن يحيى ( ابومخنف ) ، وقعة الطّف ، ص 17 .
( 2 ) . همان .
( 3 ) . بنگريد به : ابوالقاسم الحسين بن محمد بن المفضل ( راغب اصفهانى ) ، مفردات الالفاظ القرآن ، ص 284 .