حجر اسماعيل بر زمين نهاد ، با مقدارى غذا و مشكى نيمه آب . خانهء خدا آن هنگام ، تپهاى بود از گل سرخ . ابراهيم خليل از جبرائيل پرسيد كه مأموريت من تا همين جا است ؟ و جبرائيل گفت : آرى . آن روز در سرزمين مكّه بجز بوتهء خار و خس چيزى مشهود نبود و در اطراف آن سرزمين جماعتى از قبيلهء عمالقه سكنى داشتند .
* ( 1721 ) * 2 - ابو جعفر باقر ( ع ) و شايد ابو عبد اللَّه صادق ( ع ) بود كه گفت : خداوند - عزّ و جلّ - ابراهيم خليل را فرمود تا خانهء كعبه را بسازد و ديوار آن را بالا ببرد و آداب زيارت و مناسك حجّ را به مردم بياموزد . ابراهيم با يارى فرزندش اسماعيل ، هر روز ، يك رديف از سنگچين ديوار كعبه را چيدند تا آن روز كه ارتفاع ديوار به رديف سنگ سياه ( حجر الأسود ) رسيد .
در اين هنگام كوه أبو قبيس فرياد زد كه اى ابراهيم خليل ، امانتى در نزد من دارى و با فريادى عظيم سنگى را بر دامن خود غلتانيد . ابراهيم آن سنگ را برداشت و در همين محل ( حجر الاسود ) به كار گذاشت . بعد از بالا بردن ديوار
الكافي ( گزيده كافى ) ( فارسى ) — صفحة 214
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٢١٤