تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكافي ( گزيده كافى ) ( فارسى ) — صفحة 110

مساهمون:

ص١١٠
سائل انگور را گرفت و گفت :
الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ
- ابو عبد الله به او گفت : باز هم صبر كن . و بعد به غلام خود گفت : آيا چيزى در كيسه دارى ؟ غلام پولهاى كيسه را بيرون آورد و ما تخمين زديم كه در حدود بيست درهم باشد . ابو عبد الله پولها را گرفت و به سائل داد . سائل پولها را گرفت و گفت : الحمد لله . خدايا اين نعمت از تو است از تو كه شريك و همتا ندارى . باز ابو عبد الله گفت : لختى تأمّل كن . و بعد پيراهن خود را از تن خود بيرون آورد و به سائل داد و گفت : اين پيراهن را بپوش . سائل پيراهن را گرفت و پوشيد و گفت : خدا را شكر كه بر تن عريان من لباس پوشيد ، و گويا گفت : اى ابو عبد اللَّه ! خداوند به تو جزاى نيك دهد . و غير از اين دعائى نكرد ، و رفت . بعدها ما با خود فكر كرديم كه اگر براى ابو عبد الله دعا نمىكرد ، ابو عبد الله صادق هماره به خاطر سپاس خدا ، بر عطاى خود مىافزود . * ( 1524 ) * 13 - ابو عبد اللَّه صادق ( ع ) گفت : اگر كسى تنگدست