مىماند . ابو عبد الله بعد از بيان اين حديث به من گفت : فلانى از زبان پدرش نقل كرد كه روزى بدهكار خود را در مسجد رسول خدا ديدم و رهايش نكردم .
رسول خدا از كنار ما گذشت و به منزل رفت و ما در مسجد مانديم ، رسول خدا ساعتى بعد در شدت گرماى نيم روز بيرون آمد و سايبانى كه بر سر خود انداخته بود ، برداشت و گفت : فلانى ! هنوز كه شما نشستهايد ؟ ! من گفتم : آرى پدرم و مادرم فدايت باد . رسول خدا با دست خود اشاره كرد كه نصف مبلغ را بگير .
من گفتم : باشد پدر و مادرم فدايت باد . رسول خدا گفت : و بقيه را بعدا دنبال كن . و من نصف مبلغ را گرفتم و نصف ديگر را وانهادم .
حلال كردن مردگان
* ( 1516 ) * 1 - به ابو عبد الله صادق ( ع ) گفتم : فلانى از مردى طلبكار بود . اينك بدهكار او مرده است ، و هر چند مىگوئيم كه بدهكار خود